تبلیغات
برگزیده ی آثار جواد نعیمی
برگزیده ی آثار جواد نعیمی
یکشنبه 4 آذر 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی

ای پیام آور عظیم الشان ! ای محمد بزرگ (ص) ، ای رسول مهرو معنا و دانایی ! تو ما را به قریه‌ی سرسبز و شكوهمند قر آن دعوت كردی و در هر" واللیل" مارا به میهمانی "والنهار" بردی. تو با "اقرأ" قرابتی دیرینه داشتی ودر مزارع اندیشه"والتین والزیتون" می كاشتی و"یا ایتهاالنفس المطمئنه" بر می داشتی.تو در هودج " ایاك نعبد" نشستی و با براق " ایاك نستعین " به معراج " اهدنا الصراط المستقیم "شتافتی و " صراط الذین انعمت علیهم " را در همه‌جای گیتی گستراندی و" غیر المغضوب علیهم ولا الضالین " را به همگان نشان دادی.

ای یاسین ! ما را به كوثر وجودت تهنیت باد. گام‌های تو بر گیتی مبارك و میلاد خجسته‌ات برای همه‌ی جهانیان شادی آفرین است .

و اما تو ای امام همام ! ای اسوه‌ی انسان ، ای كوه وقار ، دریای دانش ، اقیانوس حكمت و فضیلت ، گستره‌ی رحمت و عبادت ! ای بنیان‌گذار نشر حقایق و توجه تمام به همه‌ی دقایق ، ای امام صادق ! بر تو نیز درود كه نخل وجودت چنان پر ثمر بود كه مذهب ما را با نامت مزین كرد.

خجسته میلاد پیام آور مهر و دین ، زیبا ترین هدیه ی خدا در زمین ،سالار اولین ، سرور آخرین ، ملح پیشین و حلوای پسین ،آن رسول برترین ، و فرخنده میلاد گل‌دانه‌ی نور ،روشن‌ترین بلور ،هاله‌ی مقدس طور، آن  امام صادق منصور، شرف هر چه كرامت ، ششمین گوهر تابناك امامت و ولایت؛ بر همه‌ی عاشقان نور و راستی و هدایت ، مبارك باد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 11 آبان 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی

کتابِ من!  

اثر جواد نعیمی

                        براساس شعری از شاعر عرب: «حلیم دموس»                    

بهار عمر خود
یعنی جوانی را به راهت صرف كردم
چه تو هنگام دوری از تمام دوستانم
مونسم بودی
و تنها همنشین من، به گاه سخت تنهایی!
كتاب من!
سرود هر شب و روز منی تو
- سرودی خوش، سرودی خوب و زیبا-
چه بسیارند آنانی
كه چون بینند رویت را
به فریادی بلند، این گونه می گویند:
«نهفته در كنار توست، آرامش»

كتاب من!
بپرس از آن كه از تو روی گردانیده، ای دوست
بدون تو، چه معنا دارد آخر، زندگانی
كتاب من!
تو یاری باوفایی
میان همنشینان، برترین هستی
هلا! پاینده باشی، ای كتابم!
به گاه خواب من، خوابی
و در بیداری ام با من رفیقی، یار هستی
دلت سرشار دانایی است،
آن گونه كه در فكرم:
فقط یك صفحه‌ی تو
مثل یك دریاست
مثل این زمین است!
و تو انگار، همسایه هستی بامحبت، مهر، دانش
و تو پاكی و هم تو بی ریایی
نگهدارنده‌ی اسرار هستی
به پیمان ها وفاداری
كنون، این است امیدم:
«تمام دوستانم،
به مانند تو باشند، ای كتابم!»





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


   غم‌ناک ترین غروب ها ، غروب روز عاشوراست که خورشید شرم‌سارانه به پشت کوه می‌رود، در خویشتن فرو می‌ریزد ، می‌گرید و پشت کوه را از اندوه می‌شکند!

   غم‌انگیزترین غروب‌ها، غروب روز عاشوراست که ستاره‌ها از دیده خون فرو می‌بارند، ماه آه  می‌کشد و می‌سوزد و می‌گدازد. ابرها باران مصیبت می‌بارانند و آسمان در سوگ سالار شهیدان سیاه می‌پوشد!

   غم‌افزاترین غروب‌ها، غروب روز عاشوراست که شام غریبان را در پی دارد و سیه‌دلان با بهره گیری از آن ، به اسارت خاندان آفتاب می‌اندیشند، خردسالان و کودکان بر خارهای مغیلان می‌دوند و دیدگان فرشتگان اشک‌ریزان می­شود!

   غم‌بارترین غروب‌ها، غروب روز عاشوراست که خورشید تابناک دین مبین را تیره ابرهای ستم‌گستر از دیده و دست بشر، دور می‌کنند و آه و اشک و ماتم و غم را در سراسر زمین جاری می سازند!

   غم‌پرورترین غروب‌ها، غروب روز عاشوراست که عاشقان حق و فضیلت و مجریان نیکویی و فضیلت، رخت از این سرای؛ بیرون می‌کشند و همگان را در فراق خویش می‌گدازند و جهان را یتیم می کنند!

   غم‌ناک ترین غروب‌ها، غروب روز عاشوراست که آیینه‌های تمام‌نمای حق، هدف سنگ‌های باطل قرار می گیرند و شفاف‌ترین بال‌های پرواز انسان با طناب سیاه شیطان بسته می‌شوند!

   غم‌انگیزترین غروب‌ها، غروب روز عاشوراست که در آن همه‌ی زمین و زمان و آسمان، حدیث فراق را زمزمه می‌کنند و درد و داغ را تجربه !

   غم‌افزاترین غروب‌ها، غروب روز عاشوراست که فرات از شرم عرق می‌ریزد، بر خویشتن می‌پیچد و غم‌ناله‌هایش را به دست باد می‌سپارد، تا آن‌ها را به عنوان نشانه و نماد، در همه‌جا منتشر کند!

   غم‌پرورترین غروب‌ها، غروب روز عاشوراست که ناموس خدا و خاندان پاک رسول مصطفی صلی الله علیه وآله و سلّم در بیابان‌ها تنها می مانند و جنایت‌کاران، بی شرمانه بر آنان می­تازند!

غم‌بارترین غروب‌ها ، غروب روز عاشوراست که مرکب‌ها و سپرها، نیزه‌ها و شمشیرها، همه و همه شرم‌گین جنایت هولناکی هستند که وادار به انجام آن شده اند!

   با این‌همه، از پس این غروب سوزناک، طلوعی شگفت انگیز رقم خورده است. از فردا روز آن، خورشید شرف و رادی و مردانگی و آزادگی، شورانگیزترین و عظیم ترین حماسه‌ی بشری یعنی ستم‌ستیزی و فساد و کفر‌سوزی را در سراسر روزگار می‌گستراند و سرخی شفق را گواهی بر مظلومیت خاندان وحی می‌گیرد.

   پس آن‌گاه خون مایه‌ی شهادت ، این سرخ ماندگار را بر چهره‌ی تاریخ می‌پاشد تا گواه این زیبایی باشد که عاشقان در پی هر طلوع ، در بامدادان ، به‌پا خیزند و از سرِ اخلاص بگویند:

                   «السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک...»

   و تا زمین و زمان، گواهان موج‌افکنی‌ها و گسترش‌یابی‌های عاشورا؛ در همه جا باشند، تا هماره خواب ستم‌گران آشفته باشد و حق پویان و عدالت‌خواهان، با درس‌آموزی از این مکتب حماسی و جاویدان، علیه همه‌ی ظلم‌ها، فتنه‌ها، فسادها، ناپاکی‌ها و پلیدی‌ها بر آشوبند و نسل بدی‌ها ، ستم‌گری ها و زشتی‌ها را از جهان بر اندازند...


 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 23 شهریور 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی


محرم، ماه حماسه و ایثار؛ ماه ایمان و شهادت، ماه ارج نهادن به تلاش های احیاگرانه ی آیین پاک احمدی است. محرم، ماه گرامی داشت رشادت ها و جان بازی های مردانه ی حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ویاران آن بزرگوار است.

محرم،رسوا کننده ی ستم گران و ستم گستران و مشوق مبارزان و پیکارکنندگان با پلیدی ها و زشتی هاست.

محرم، ماه پاسداشت مردان مردی است که از کیان آیین محمدی به نیکی دفاع کردند و جان بر سر ایمان و عقیده نهادند.

این ماه، فرصت بسیار خوبی است که بیش از پیش با شخصیت گران قدر سالار شهیدان و با اهداف والای آن بزرگوار و یاران باوفایش آشنا شویم.

شکوه مراسم عزاداری را که ضرورتی برای جاودانه نگه داشتن حماسه ی ایثار و معنویت است، با انجام اعمال ناشایست نیالاییم و عظمت این یادمان والا را کوچک نشماریم و از کارهای نازیبا و نادرستی هم چون ترسیم شمایل خاص،قمه زنی، بیان مطالب غیرواقعی در مداحی ها، شبیه سازی مراسم عزادرای به حرکات موزون و به کارگیری الحان و اقوالی که درشان این شعایر نیست، به شدت بپرهیزیم و یادمان باشد که چه بسا دشمنان برای از میان بردن یک اندیشه یا عمل مقدس، تلاش خود را معطوف به تحریف و تهی سازی آن از محتوا می کنند و با به ابتذال کشیدن آن اندیشه یا عمل، در پی مبارزه با آن برمی آیند!

عزاداری سالار شهیدان علیه السلام را به عنوان یکی از شعایر مذهبی از هر گونه آسیبی به دور نگه داریم و با پاسداری از ارزش های معنوی، و دوری از ابتذال و تحریف واقعیت ها، دشمنان آرمان و آیین را ناامید و رسوا سازیم.

سلام بر سرور شهیدان حضرت امام حسین علیه السلام. سلام بر همه ی جان هایی که فدای حق شدند. سلام بر همه ی پاسداران خون شهیدان و سلام بر همه ی پویندگان راه روشن حق و ستیزندگان با باطل.

سلام بر محرم و عاشورا و حماسه ی پیروزمندانه ی حسینی.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 9 شهریور 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی

   در پگاه دومین روزهفته، روستای« ابواء» در میانه ی راه مکه و مدینه؛ چشم اندازی زیبا و دل نواز داشت.نخستین پرتوهای طلایی خورشیدکه برفراز نخلستان ها می تابید، آرام آرام خود را به پشت بام های گلی روستا می کشانید.

   صدای شترها و گوسفندهایی که آماده ی رفتن به صحرا بودند چونان آوای خوش زندگانی و موسیقی آغاز تلاش صبحگاهی، گوش ها را می نواخت.

   مرغکانی چند، چابک و شتاب ناک از این سو به آن سو می پریدند و بر  زیبایی و دل نشینی پگاه می افزودند.

   بانو حمیده که باردار هم بود، همراه هم سر خویش حضرت امام جعفرصادق علیه السلام از زیارت خانه ی خدا باز می‌گشت. اینک او در کنارتربت پاک آمنه، مادرگرامی پیامبر ما -که درود همگان بر وی باد- نشسته بود، زیر لب بر او درود می فرستاد و از خداوند می خواست یاری اش کند که فرزند خویش را به سلامت و آسانی به دنیا بیاورد...

   ساعتی بعد، هنگامی که آفتاب؛ دست‌های روشن خود را از بلندای آسمان برپهنه ی زمین نهاده و کبوتران سپید روستا، در چشمه‌ها بال و پر می شستند، نسیم هم؛ نوای هلهله‌ی شادمانه‌ای را در هوا پخش کرد. زن‌های روستا، شادمان و دامن کشان خبر به دنیا آمدن نوزاد حلیمه را به یک دیگر می  دادند.

   حضرت امام جعفر صادق علیه السلام، نیز خرسند و شادمان؛ بر بالین همسرش حضور یافت و با مهربانی دیده به پسرک تازه به دنیاآمده‌ی خود دوخت و هم زمان با بوسه باران کردن وی، خدای والا و یکتا را سپاس گفت. پس آن گاه، نگاه دیگری به چهره‌ی حمیده و سیمای نوزادش افکند و فرمود:

«نامش را «موسی» می گذاریم. او نخستین کسی است که در خاندان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، هم نام پیامبر بزرگ خدا، حضرت موسی علیه السلام می شود.»

برشی از کتاب قصه‌های زندگانی امام موسی‌کاظم علیه السلام، نوشته‌ی جواد نعیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


  غدیر، گل بانگ عاشقانه و جاودانه ی هستى است. غدیر یك اتفاق ساده نیست. یك گزینش رحمانى است. و خداوند آن گاه كه اراده كرد تجلّى بیش ترى در زمین داشته باشد، به آفرینش "غدیر آفرین"اكتفا كرد. و پیامبر در غدیر، نیمه ی دوم سیب خوش بوى آفرینش را به انسان نشان داد. نیمه ی اول این میوه ی بهشتى، خود پیامبر بود، كه چنان عطر و رایحه‏اى را از غدیر به همه ی تاریخ فرستاد. آبشارى كه از غدیر جریان یافت، نور را در همه ی گیتى پراكند. عشق را جانى تازه بخشید. حیات را طراوتى نو داد و محبت و دوستى را پدید آورد.

    خورشیدى كه در غدیر درخشید، آفتاب را شرمنده ساخت. شب را تا راند و سیاهى را به هزیمت واداشت. ماهتابى كه شبِ غدیر را به روز اكمال دین پیوند زد، روشن‏ترین اشاره ی پروردگار بود كه از زبان برگزیده‏اش تلاوت شد.

    تنها با ترازوى غدیر است كه مى‏توان ایمان را میزان كرد. مار مرارت ویژه ی آن كسى است كه دل از غدیر و امیر بر گیرد و دیده به تبرك بر آن بركه نساید و از آن دریا بهره‏اى بر نیابد.

    و غدیر، یك كلمه نیست، یك بركه نیست، یك دریاست. غدیر یك اشاره است. كلمه ی رمزى است بین انسان و خدا.

     در غدیر بود كه تیرگی ها  فرارى شدند و نورانیت خودنمایى كرد.در غدیر بود كه قیافه ی ایمان تماشایى شد. در غدیر بود كه گل آفتابگردان حق به بار نشست و خورشید از زمین برخاست. در غدیر بود كه دست‏هاى عشق بر تن ایمان رویید. در غدیر بود كه آسمان، آفتابِ زمین را دید. در غدیر بود كه درخت هستى به كمال رسید. در غدیر بود كه جمال، جاودانه شد. در غدیر بود كه قدرت فزاینده ی فرزانگى تبسم كرد. در غدیر بود كه قرابت انسان با خدا آشكار شد. در غدیر بود كه نیلوفر عشق بر گرد محور زمین پیچید و در غدیر بود كه جوانه ی جاودانه ی سرسبزى سربر كشید.

    وقتى كه تاریخ غریب بود، غدیر همه ی همدلان را به قرب قرارگاه ازلى فرا خواند. غدیر یك دعوت عام بود. سفره‏اى بود كه خداوند با دست‏هاى رسولش براى هدایت آدمى گسترد. غدیر، زیباترین و پرمعناترین میهمانى خدا - بشرى بود.

   بى گمان، اگر غدیر نمى ‏بود، آیینه ی دین غبار آلود بود. اما نسیم زندگى سازى كه از آن بركه ی مبارك برخاست، همه ی آینه‏ ها و آینده‌ها را زلال كرد. آب ها را تبرك بخشید، آسمان را رفعت داد و زمین را به" طور سینین" آراست.

 سوگند به زیتون و تین، كه اگر غدیر نبود، بشریت یتیم مى‏ماند و اگر برادر پیامبر، در آن روز بلندِ تاریخ، به وصایت او برگزیده نمى‏شد، هیچ فردى را نمى‏یافتى كه عدالت را تجسم  بخشد و شمیم شگرف شور انگیزى را در جهان پدید آورد. اگر خورشید غدیر نمى‏بود، هیچ مصداقى براى" صداى عدالت انسانى" پیدا نمى‏شد.

 مردى كه در غدیرِ سرافراز، بر فراز دست نبى جاى گرفت، جهان را قرار بخشید، دل ها را سامان داد، ایمان را متجلى ساخت، دین را متبلور كرد.

 آرى، على عشق ماست. تجلى پروردگار است. رحمت پدیدار است. نعمت آشكار است. معناى زندگى است. جاذبه ی آفرینش است. اگر او نمى ‏بود؛ سرسبزى معنایى نمى ‏یافت، سبد سیادت از صفا سرشار نمى ‏شد، شانه ی شفا بر دل هاى بیمار ما كشیده نمى ‏شد. اگر او نمى‏ بود، كلمه‏ ها ناقص مى‏ شدند و جمله ‏ها به كمال نمى‏ رسیدند.

 این واژه ی مبارك "على"است كه نوشته ‏ها را استوارى و زیبایى مى‏ بخشد. اگر على نمى ‏بود و اگر پرتو غدیر بر پرده ی دلى نمى‏ تابید، دارنده ی آن دل دیدگانى تیره مى ‏یافت. اكنون هم هر كه زمزم غدیر را زمزمه نكند، ماه نیست و هر ماهى نیز كه از تابش سرچشمه ی غدیر بى بهره باشد، چاه است: سرد و تیره و هول‏ انگیز!

 غدیر را یك حادثه ننامید. غدیر را ساده نخوانید. غدیر تجلّى اراده ی پروردگار است. در غدیر، خداوند دستش را به سوى  بشر دراز كرده است. در غدیر، قنارى قنوت، براى دل انسان آواز خوانده است و قنات حیات، در غدیر لایروبى شده است.

 غدیر، جشن ستاره‏ ها و آسمان دل هاست. شادى فرشته‏ ها و گریز شیطان هاست. اسپند و كندر و عود بیاورید، كه ما سرشاریم از سروش شادمانى و دلدادگى و بر غدیر درود مى ‏فرستیم از سرِ اخلاص و شور و شعور، و بوسه مى ‏زنیم به جاپاى نور...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


  غدیر، گلبانگ عاشقانه و جاودانه ی هستى است. غدیر یك اتفاق ساده نیست. یك گزینش رحمانى است. و خداوند آن گاه كه اراده كرد تجلّى بیش ترى در زمین داشته باشد، به آفرینش "غدیر آفرین"اكتفا كرد. و پیامبر در غدیر، نیمه ی دوم سیب خوش بوى آفرینش را به انسان نشان داد. نیمه ی اول این میوه ی بهشتى، خود پیامبر بود، كه چنان عطر و رایحه‏اى را از غدیر به همه ی تاریخ فرستاد. آبشارى كه از غدیر جریان یافت، نور را در همه ی گیتى پراكند. عشق را جانى تازه بخشید. حیات را طراوتى نو داد و محبت و دوستى را پدید آورد.

    خورشیدى كه در غدیر درخشید، آفتاب را شرمنده ساخت. شب را تا راند و سیاهى را به هزیمت واداشت. ماهتابى كه شبِ غدیر را به روز اكمال دین پیوند زد، روشن‏ترین اشاره ی پروردگار بود كه از زبان برگزیده‏اش تلاوت شد.

    تنها با ترازوى غدیر است كه مى‏توان ایمان را میزان كرد. مار مرارت ویژه ی آن كسى است كه دل از غدیر و امیر بر گیرد و دیده به تبرك بر آن بركه نساید و از آن دریا بهره‏اى بر نیابد.

    و غدیر، یك كلمه نیست، یك بركه نیست، یك دریاست. غدیر یك اشاره است. كلمه ی رمزى است بین انسان و خدا.

     در غدیر بود كه تیرگی ها  فرارى شدند و نورانیت خودنمایى كرد.در غدیر بود كه قیافه ی ایمان تماشایى شد. در غدیر بود كه گل آفتابگردان حق به بار نشست و خورشید از زمین برخاست. در غدیر بود كه دست‏هاى عشق بر تن ایمان رویید. در غدیر بود كه آسمان، آفتابِ زمین را دید. در غدیر بود كه درخت هستى به كمال رسید. در غدیر بود كه جمال، جاودانه شد. در غدیر بود كه قدرت فزاینده ی فرزانگى تبسم كرد. در غدیر بود كه قرابت انسان با خدا آشكار شد. در غدیر بود كه نیلوفر عشق بر گرد محور زمین پیچید و در غدیر بود كه جوانه ی جاودانه ی سرسبزى سربر كشید.

    وقتى كه تاریخ غریب بود، غدیر همه ی همدلان را به قرب قرارگاه ازلى فرا خواند. غدیر یك دعوت عام بود. سفره‏اى بود كه خداوند با دست‏هاى رسولش براى هدایت آدمى گسترد. غدیر، زیباترین و پرمعناترین میهمانى خدا - بشرى بود.

   بى گمان، اگر غدیر نمى‏بود، آیینه ی دین غبار آلود بود. اما نسیم زندگى سازى كه از آن بركه ی مبارك برخاست، همه ی آینه‏ها و آینده‏ها را زلال كرد. آب ها را تبرك بخشید، آسمان را رفعت داد و زمین را به" طور سینین" آراست.

 سوگند به زیتون و تین، كه اگر غدیر نبود، بشریت یتیم مى‏ماند و اگر برادر پیامبر، در آن روز بلندِ تاریخ، به وصایت او برگزیده نمى‏شد، هیچ فردى را نمى‏یافتى كه عدالت را تجسم  بخشد و شمیم شگرف شور انگیزى را در جهان پدید آورد. اگر خورشید غدیر نمى‏بود، هیچ مصداقى براى" صداى عدالت انسانى" پیدا نمى‏شد.

 مردى كه در غدیرِ سرافراز، بر فراز دست نبى جاى گرفت، جهان را قرار بخشید، دل ها را سامان داد، ایمان را متجلى ساخت، دین را متبلور كرد.

 آرى، على عشق ماست. تجلى پروردگار است. رحمت پدیدار است. نعمت آشكار است. معناى زندگى است. جاذبه ی آفرینش است. اگر او نمى‏بود؛ سرسبزى معنایى نمى‏یافت، سبد سیادت از صفا سرشار نمى‏شد، شانه ی شفا بر دل هاى بیمار ما كشیده نمى‏شد. اگر او نمى‏بود، كلمه‏ها ناقص مى‏شدند و جمله‏ها به كمال نمى‏رسیدند.

 این واژه ی مبارك "على"است كه نوشته‏ها را استوارى و زیبایى مى‏بخشد. اگر على نمى‏بود و اگر پرتو غدیر بر پرده ی دلى نمى‏تابید، دارنده ی آن دل دیدگانى تیره مى‏یافت. اكنون هم هر كه زمزم غدیر را زمزمه نكند، ماه نیست و هر ماهى نیز كه از تابش سرچشمه ی غدیر بى بهره باشد، چاه است: سرد و تیره و هول‏انگیز!

 غدیر را یك حادثه ننامید. غدیر را ساده نخوانید. غدیر تجلّى اراده ی پروردگار است. در غدیر، خداوند دستش را به سوى  بشر دراز كرده است. در غدیر، قنارى قنوت، براى دل انسان آواز خوانده است و قنات حیات، در غدیر لایروبى شده است.

 غدیر، جشن ستاره‏ها و آسمان دل هاست. شادى فرشته‏ها و گریز شیطان هاست. اسپند و كندر و عود بیاورید، كه ما سرشاریم از سروش شادمانى و دلدادگى و بر غدیر درود مى‏فرستیم از سرِ اخلاص و شور و شعور، و بوسه مى‏زنیم به جاپاى نور...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 8 شهریور 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی
عید سعید غدیر مبارک باد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 5 شهریور 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی

 

   بسیاری از مردم، هنوز دیده از خواب نگشوده بودند. آن شب هم، مانند شب های دیگر بود. اما نه! آن شب به سحرگاهی منتهی می شد، که باعث شادمانی زمین و زمان می گردید.

   روستای «صریا» در نزدیکی مدینه، آن شب حال و هوای دیگری داشت.گویی نسیم، رایحه ی خوش بویی را از سمت مدینه به سوی صریا می برد و انگار فرشته گان حامل پیام شادی برای مردم مسلمان بودند.

در روستای صریا، همان قریه ای که می گویند امام موسی بن جعفر علیه السلام بانی آن بوده است، بانویی گران قدر، دانش مند، نیکوکار و شایسته؛که مدت ها بود احساس ویژه ای یافته بود، دردش شدت پیدا کرده بود. سمانه که از ماه ها پیش، کودکی را در شکم داشت، هم درد می کشید و هم احساس شادمانی می کرد! او، هم چنان که در بستر دراز کشیده بود و به ذکر خدا می پرداخت، گویا نسیمی بهشتی را احساس کرد و ناگهان، انگار سروشی را شنید که به او مژده ی ولادت فرزند پسری را می داد.

   شاید نه خواب و نه بیدار، که چشم برپنجره اتاق دوخت و نور سبز رنگ زیبایی را مشاهده کرد!

   شاید نه خواب بود و  نه بیدار، که گمان کرد، ماه آسمان، از همان پنجره، به درون اتاق اش آمد!

   شاید نه خواب بود نه بیدار، که اندیشید گلی خوش رنگ و بو، درشت و با طراوت؛ از همان پنجره، به داخل اتاق خم شد!

   و ناگهان، آن اتفاق مبارک، هم خانه ی سمانه و هم تمامی دنیا را سبز تر و روشن تر کرد: امام هادی علیه السلام دهمین گل زیبا و خوش بوی درخت باصفای عصمت و طهارت، ولادت یافت.

   آن سحرگاه فرخنده، نیمه ی ماه ذی حجه ی سال دویست و دوازدهم هجرت بود.

   سمانه، نوزادی را به زمین هدیه داد، که مایه ی فخر و مباهات او شد. سمانه ی خوب، سمانه ی سرشار از صداقت و پاکی و مهر، به شرف هم سری و مادری امامان نایل آمده بود.

سمانه، حق داشت که باشادمانی به چهره ی نوزادش بنگرد و همراه با تبسمی وصف ناپذیر، به درگاه خداوند؛ سپاس بگزارد. صریا و مدینه و مکه وسراسر دنیا نیز، در خنده و شادی سمانه، سهیم شدند!

            

           برشی از کتاب قصه‌های زندگانی امام هادی علیه السلام، نوشته‌ی جواد نعیمی

 

                               





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 27 مرداد 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی

 

      دشمنان خدا كه هرگز تاب تحمل حق را ندارند و از گسترش دانایى و معرفت و فضیلت بیم دارند، همواره در پى از میان بردن نشانه‏ هاى حق و درستى و راستى‏ اند. سرانجام در زمان حاكم ستمگر اموى یعنى هشام بن عبدالملك، به دستور او، امام باقرعلیه السلام را مسموم كرده و به شهادت مى ‏رسانند!

    امام صادق‏ علیه السلام مى ‏فرماید: پدرم در آستانه‏ ى شهادت، غلام‏ هاى بدِ خودش را آزاد كرد و خوب‏ ها را نگاه داشت. پرسیدم: پدر جان! چرا بدها را، رها مى ‏كنى و خوب‏ ها را نگاه مى ‏دارى؟

    فرمود: «اینان [بدها ] ممكن است كمى از من دل‏‌گیر شده باشند. [دل‏‌گیرى آن‏‌ها را این گونه جبران مى ‏كنم]

    امام ششم ‏علیه السلام، هم چنین مى ‏فرماید:  

    در شام‏گاهِ شهادت پدر، نزد ایشان مى ‏شتابم، مى ‏بینم با كسى در حال سخن گفتن است، حال آن كه من آن شخص را نمى ‏بینم! پدرم اشاره مى ‏كند كمى دورتر بروم، امّا اندكى بعد كه بار دیگر نزد پدر برمى ‏گردم، مرا مى ‏پذیرد و مى‏ فرماید:

   من امشب از دنیا خواهم رفت! هم‏ اكنون پدرم را دیدم كه شربت گوارایى را برایم آورد و من آن را نوشیدم. آن گاه، آن حضرت مرا به دیدار حق و رفتن به جهان جاوید، بشارت داد!

    امام دانایى و فضیلت و مهر، حضرت باقرعلیه السلام وصیت‏ هایش را مى ‏كند و چشم از جهان مى ‏پوشد   

    مردى كه چند فرسنگ از مدینه دور است به مدینه مى‏ آید و مى ‏گوید در خواب به من گفته شده كه برو و بر بدن «ابوجعفر» - امام محمد باقرعلیه السلام - نماز بگزار كه فرشتگان او را غسل داده‏ اند. هم اینك مى ‏بینم كه خواب ام راست بوده و امام‏ علیه السلام از دنیا رفته است.

    پیكر پاك امام محمد باقرعلیه السلام به خاك بقیع سپرده مى ‏شود و آن عزیز گرامى در كنار آرام‏گاهِ امام مجتبا ‏ و امام سجاد، كه درود خداوند بر آنان باد؛ آرام مى ‏گیرد.

    مدینه، یك پارچه غرق شیون و ماتم مى ‏شود! زمین و آسمان سیاه مى ‏پوشد. سیلاب اشك؛ دیده‏ ها و دل‏ ها را فرامى ‏گیرد و كبوترهایى چند بر بام خانه‏‌ى امام باقرعلیه السلام غمگنانه بق‏ بقو مى ‏كنند!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 106 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->