برگزیده ی آثار جواد نعیمی


 

 انسان بی موضع، بی هویت است! کسی است که از توانایی شناخت حق و باطل برخوردار نیست.

قدرت میزان یابی و سنجش خوب و بد را ندارد و با معیارهای شناسایی حق و ناحق بیگانه است.

   انسان بی­ موضع، یعنی انسانی بدون دغدغه، فاقد شناخت و بدون بصیرت! کسی که راه و بیراهه را نمی‌­شناسد و از پذیرش مسئوولیت می­‌هراسد! چنین کسی توان بهره وری از خرد و ارزیابی درست مسایل را ندارد و در واقع  نه برای خودش احترام قائل است و نه برای دیگران!

   انسان بی موضع، غریبه ای در حیات است! او از داشتن شاخصه ها، آثار و ثمرات رشد و پویایی و بالندگی محروم می‌­ماند و از رویارویی با تباهی و زشتی ها باز می­‌ماند!

   انسان بی تفاوت و بی موضع، راه رشد و سازندگی و تعالی و کمال را بر روی خویشتن می­‌بندد و پیوسته در پیله­‌ای خود ساخته، تار تنهایی گرداگرد خود می­‌تند!

   انسان بی موضع از فرآیند بلوغ فکری بی بهره بوده و بر سر دوراهی ها قدرت انتخاب ندارد و پیوسته در صحنه­ ی زندگی سرگردان و معطل می­‌ماند!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 28 خرداد 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی



زیباتر از پرواز سبك بالانه ی پروانه ها
محفل افروزتر از همه ی شمع ها
لطیف تر, از روی هر گلبرگ
و خوش آوازتر از هر بلبل خوش خوان، « شهید » است
!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 19 خرداد 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی

 اعتماد به خداوند                                                                 

   ترجمه‌ی جواد نعیمی
                                                                        

از مرد عربی پرسیدند:

هیچ امیدی داری که به بهشت بروی؟

پاسخ داد: بله. به خدا سوگند که هیچ تردیدی در این باره ندارم. یعنی به زودی در باغ‌های بهشت قدم خواهم زد. در سایه سار درختانش خواهم آرمید. از میوه‌های آن‌جا، بهره‌مند خواهم شد. از نوشیدنی‌هایش سیراب می شوم و در اتاق‌ها و کاخ‌های بهشتی زندگی خواهم کرد!

پرسیدند: به خاطر کارهای خوبی که پیش از این کرده‌ای یا برای اعمال نیکی که پس از این انجام خواهی داد؟

گفت: چه کار خوبی برتر و بالاتر از این است که به یگانکی خداوند اعتقاد دارم و هر معبودی جز او را نفی می‌کنم؟!

پرسیدند: ترسی از گناهان نداری؟

پاسخ داد: خداوند بلند مرتبه، آمرزش را برای گناهان، رحمت را برای خطاها و بخشش را برای جرم‌ها، آفریده. او بزرگ‌تر از آن است که دوست‌دار خودش را در آتش بسوزاند!

کسانی که این گفت و گو را شنیده بودند،گفتند:

این مرد چه حسن ظنی به خداوند دارد! هیچ گاه هم نشد که یادی از او به میان بیاید و دیو نا امیدی از دل‌شان نگریزد وسایه‌ی امیدواری بر سرشان سایه نیندازد!

 

 

عربی از ابن عباس پرسید: در روز قیامت، چه کسی به حساب‌ها، رسیدگی می کند؟

گفت:

خداوند بلند مرتبه.

مرد عرب سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدا را شکر. پس نجات پیدا می‌کنیم!

راستی هم که اعتماد و اطمینان به خداوند چه قدر زیباست!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


عرب‌ها و مسلمان‌ها، کجایند؟

درخت زیتون، به هنگام هجوم بولدزرهای صهیونیست‌ها، نگاهی  به ریشه هایش انداخت و فریاد کشید: - پس این عرب ها و مسلمانان کجایند؟!

پژواک صدای درخت، در همه جا؛ پیچید:  - پس... این...عر...ب‌ها ...و... مسلما...نان...کجا...یند؟!

 

درخت پرتقال

همین که یکی از سربازهای رژیم اشغال‌گر قدس؛ فهمید کودکی در میان شاخ و برگ‌های درخت پرتقال، پنهان شده تا مثل دیگر دوستانش با سنگ به آن‌ها؛ حمله کند، دستور آتش داد.

لحظه‌ای بعد، درخت پرتقال از خون آن کودک شهید، سیراب شد!

 

نقاشی

معلم نقاشی به دانش آموزان گفته بود تصویری از کودکان سرزمین‌های اشغالی را بکشند.

همه‌‌ی آن‌ها، کودکانی را نقاشی کرده بودند که پرچم فلسطین را در دست داشته و با سنگ، سربازان متجاوز صهیونیست را هدف گرفته بودند!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 هم چون مسافرى در جاده‏اى بى انتها، چشم به افق انتظار دوخته‏ ام و با شور و هیجانى كه در میان زنان بنى هاشم پدید آمده، هم راه شده‏ ام. یكى، دو روزى است كه من و چند زن دیگر، با زبان روزه، مهمانِ خانه‏ ى با صفاى على علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها هستیم. آخر، دختر پیامبر(ص) باردار است و در موسم زایمان. فاطمه سلام الله علیها در بستر است و من مراقب اویم. زن هایى كه توى حیاط نشسته ‏اند، هر از گاهى سرى به اتاق مى ‏زنند و بازمى گردند، در حالى كه با خود زمزمه مى ‏كنند: « فاطمه، چه هنگام، فرزندش را به دنیا مى ‏آورد؟»

 امشب، نیمه‏ ى ماه رمضان است. نسیمى دل‏ انگیز، دست مهربانش را بر خانه ‏هاى شهر مى‏ كشد. مدینه هیچ گاه این چنین زیبا و باطراوت نبوده است!

 لحظه‏اى بعد، جاده‏ى طولانى انتظار به پایان مى‏رسد و فاطمه‏ى پیامبر، مادر مى‏شود. من و تنى چند از زنان به هنگام زایمان او، مددكارش هستیم. تاصداى گریه‏ى كودك، به دنیا آمدن او را اعلام مى‏كند، با شوقى توصیف‏ناپذیر به حیاط مى‏دوم. زن هایى كه آن جا هستند پیش مى‏دوند و مى‏پرسند: «لبابه! چه خبر؟»

 با صدایى كه بى شباهت به فریاد نیست مى‏گویم: « مژده! مژده بدهید. فرزند فاطمه به دنیا آمد!» زنى مى‏گوید: «هر چه زودتر، پدرش على علیه السلام را خبر كنید كه بیاید و فرزندش را ببیند.» یك نفر بلند مى‏شود تا به مسجد برود و به على علیه السلام كه در آن جاست مژده‏ى پدر شدن بدهد.

 چند دقیقه ‏اى بیش نمى‏ گذرد كه امام على علیه السلام وارد مى ‏شود، به اتاق فاطمه مى ‏رود و سراغ كودك اش را مى ‏گیرد.

 نوزاد راكه در پارچه ‏اى زردرنگ فرو پیچیده ‏اند، به دست‏ هاى شوق مند على علیه السلام  مى ‏سپارند. نگاه مهربان و نافذ على، برچهره ‏ى فرزندش خیره مى ‏شود. فاطمه سلام الله علیها بر این منظره مى ‏نگرد و در دل شادمان است. او این شادى و خرسندى را با لب خندى زیبا و ملایم كه بر لب مى ‏آورد، نشان مى ‏دهد.

 امشب، انگار ستاره ‏ها هم درخشان ‏تر شده‏ اند. همه جا، نورانى است. بوى خوشى در سراسر شهر پیچیده. دختر پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم  در حالى كه تبسمى بر لب دارد، به همسرش كه در حال بوسه زدن بر پیشانى نوزادشان است، چشم مى ‏دوزد و از او مى ‏پرسد:

 - خوب است چه نامى را برایش برگزینیم؟

 امام على علیه السلام  با دلى سرشار از سپاس بر الطاف خداوند، نگاهى به سیماى زیباى نوزاد و نگاهى به چهره‏ ى تابناك همسرش مى ‏اندازد و در پاسخ، مى ‏گوید:

 - فاطمه جان! حتماً مى ‏دانى كه هرگز براى این انتخاب، بر پدرت رسول خدا (ص) پیشى نخواهم جُست.

 فاطمه باتكان دادن سرش، رضایت خود را ابراز مى‏ كند.

 ساعتى بعد، هنگامى كه پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و سلم  به خانه‏ ى دخترشان مى ‏آیند، هر كسى از هر سو، به آن بزرگوار، شاد باش و تهنیت مى ‏گوید. رسول خدا (ص) با لب خندى گرم به آنان پاسخ مى ‏دهد و زمانى كه نوزاد را به دست‏ هاى مبارك اش مى ‏سپارند، نخست خداى را سپاس مى‏ گوید، سپس مى ‏افزاید:

 - مگر به شما نگفته بودم كه نوزاد را در پارچه ‏ى زرد نپیچید؟ هم اكنون پارچه‏ى سفیدى بیاورید.

 زنى براى آوردن پارچه‏ ى سفید بیرون مى‏ رود و لحظاتى بعد، بازمى‏ گردد. پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم  نوه ‏اش را با آن پارچه مى‏ پوشاند، آن گاه خطاب به على علیه السلام مى ‏فرماید:

 - چه نامى برایش برگزیده‏ اید؟

 على علیه السلام پاسخ مى‏دهد:

 - ما، در نام گذارى فرزندمان، بر شما پیشى نگرفته ‏ایم، اى رسول خدا!

 پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم هم درحالى كه نوزاد را در آغوش مى ‏فشارد، به آسمان مى ‏نگرد و مى ‏گوید:

 - من نیز دراین مهم، بر خداوند سبقت نمى ‏گیرم!

 و چند لحظه‏ اى بیش‏تر نمى ‏گذرد كه پیامبر (ص) رو به داماد و دخترش كرده و مى ‏فرماید:

 - خداوند دوست دارد كه نام این نوزاد، «حسن» باشد. پس ما هم، این نام را بر وى مى ‏نهیم.

 پس از آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در گوش كودك اذان مى ‏گوید. بعد هم به من كه نزدیك آن بزرگ وار ایستاده ‏ام، مى ‏فرماید:

 - لُبابه، آن خوابى را كه دیده ‏اى به یاد مى ‏آورى؟

 بى درنگ مى ‏گویم:

 - آرى، پاره‏ اى از پیكر شما، درخانه‏ ى ما...آرى ،آرى.

 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لب خند زنان مى ‏فرماید:

 - تعبیر رؤیاى تو، این است كه دایه و شیر دهنده ‏ى این نوزاد  [ حسن ] خواهى بود.

 مى خندم و دلم مى ‏خواهد از خوش حالى بال دربیاورم! آخر، من هم چند هفته پیش پسرى به دنیا آورده‏ ام. اتفاقاً شیرِ زیادى هم دارم و مى ‏توانم دایه‏ ى اوّلین نوه‏ ى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  باشم.

 

                                                               □□□                      

 

 یك هفته ‏اى از میلاد حضرت حسن علیه السلام مى ‏گذرد، براى سرزدن به فاطمه سلام الله علیها و احوال پرسى از او، نزدش مى‏ روم. نوزاد حضرت زهرا سلام الله علیها هم چنان زیبا و دوست داشتنى مى‏نماید. موهاى سرش را تراشیده ‏اند! فاطمه ‏ى زهرا سلام الله علیها مى‏ گوید: «پدرم دستور دادند براى فرزندم گوسفندى قربانى كنند وگوشتش را میان مردم تقسیم نمایند. هم چنین فرمودند كه موى سرش را بتراشند و هم وزن آن، نقره به مستمندان و نیازمندان بدهند.»

 با خودم مى‏ گویم:« فاطمه جان! قدم نوزادت به راستى مبارك است!»

 

برشی از کتاب قصه های زندگانی امام حسن علیه السلام نوشته‌ی جواد نعیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شباهنگام، آن زمان كه آسمان پرده تیرگی را بر روی زمین افكند، از بستر خویش برخاستم و به سوی دریا شتافتم، درحالی كه زیرلب زمزمه می كردم:
دریا هرگز نمی خوابد و در بیداری او، مایه ای برای تسلای ارواح بی خواب وجود دارد!»
... به ساحل كه رسیدم آب را دیدم كه انگار از فراز كوهها به دریا فرو می ر یخت و همه چشم انداز مرا فرا می گرفت...
ایستادم و چشم و گوش به سپاه امواج و زمزمه تحلیل گونه آنها سپردم و به عظمتی كه در ورای آنها بود، اندیشیدم. به این نیرویی كه همراه بادها می دود، در آتشفشانها جریان می یابد، به مرز گلها كه می رسد لبخندی برلب می آورد و با جویها و نهرها، ترانه سرایی می كند.
اندكی بعد كه آرامش بیشتری یافتم، سه شبح را نشسته بر صخره ای درهمان نزدیك دیدم كه امواج آب، گاه به گاه بر سر و روی آنها هجوم می آورد و آنان را فرو می پوشید؛ حال آن كه آنها قادر به فروپوشیدن موجها نبودند. گویا در وجودشان نیرویی بود كه مرا به سوی آنان فرامی خواند. آرام آرام به پیش رفتم؛ اما هنگامی كه به چند قدمی آنها رسیدم، از پیشروی باز ماندم. همچون افراد مسحور، برای حركت، توانی در خود نمی یافتم؛ درحالی كه تخیل در همه وجودم برانگیخته شده بود.
درست دراین هنگام، یكی از اشباح به پا خاست و با صدایی كه گویی از ژرفای دریا بیرون می آمد گفت: «زندگی، بدون محبت همچون درختی فاقد گل و میوه است و محبت منهای زیبایی همانند گلی بی بو و میوه ای بی دانه است. زندگی، محبت و زیبایی سه روحند در یك بدن آزاد و مستقل كه هرگز جدایی و تغییر نمی پذیرند.»
او، این را گفت و درجای خود نشست.سپس شبح دوم برخاست و با صدایی كه بی شباهت به غرش امواج نبود، گفت:«زندگی بدون سركشی، همچون فصلهایی بدون بهار، در صحرایی خشك و بی آب و علف است.
زندگی، سركشی و راستی و درستی سه روحند در یك بدن آزاد و مستقل كه هرگز جدایی و تغییر نمی پذیرند.»
آنگاه سومین شبح بلند شد و با صدایی همچون فریاد رعد، گفت: «زندگی بدون آزادی همانند جسم بدون روح است و آزادی بدون اندیشه، به سان روح آشفته است. زندگی، آزادی و اندیشه سه روحند در یك بدن آزاد و مستقل كه هرگز جدایی و تغییر نمی پذیرند.»
سپس هرسه شبح در كنار هم ایستادند و با صدایی بلند و هماهنگ گفتند:
«محبت و آنچه زاده آن است، طغیان و به وجودآورنده آن، آزادی و خواسته هایش هرسه مظاهر خدایند و خداوند، ضمیر دانا و عاقلی است.» پس از آن، سراسر ساحل را چیزی همچون صدای نرم بالهایی كه دیده نمی شد و ارتعاشی همچون لرزش اجسام اثیری، فراگرفت.دیده برهم نهادم. صداها درگوشم طنین افكند.
به آنها اندیشیدم و همین كه چشمهایم را گشودم و دوباره نگریستم، جز دریای خروشان و پیچش امواج در یكدیگر چیزی ندیدم. به صخره ای كه اشباح بر روی آن شسته بودند، نزدیك تر شدم، اما جز ستونی از دود و بخار كه به سوی آسمان فرامی رفت، چیز دیگری ندیدم!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی
گره زد زلف خود را او به برجام
گمان می برد چیزی هست در جام
شکست آن جام و زهرش هم عیان شد
ولی کو عبرت از آغاز و فرجام؟!
                       

                                      جواد نعیمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 27 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی
نمی ترسم من از اعضای لابی
نخواهم عذر از حرف حسابی
از این بی غیرتی‌ها در شگفتم
تفو بر این همه غربی مآبی!
       
                             جواد نعیمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی
بین در دست خود، یک جام دارد
دلش را کرده خوش برجام دارد
 نمی داند ولی این کاسه ی زهر
برای ما، چه در فرجام دارد! 

***

نه امیدی به هر انجام داریم
نه جز اندوه در فرجام داریم
ببین آخر، چه معجون شگفتی
درون ساغر برجام داریم!


***

نه در اندیشه‌ی آب و نه نانم
نه فکر مال و جاه این جهانم
امیدی چون به تدبیری ندارم
تو می بینی که از دلواپسانم!


                                      از سروده های جواد نعیمی












نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


در  روز سه شنبه 11/ 2 / 1397  در نشست «عصرانه نویسندگان مشهدی» که در قالب سلسله نشست‌های تبلیغی- ترویجی «در پناه کلمات» از سوی انتشارات آستان قدس رضوی(به نشر) برگزار شد، از «جواد نعیمی» شاعر و نویسنده‌ی پیش‌کسوت شهر مشهد طی مراسمی تقدیر و تجلیل به عمل آمد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 104 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->