برگزیده ی آثار جواد نعیمی

 

دشمنان خدا كه هرگز تاب تحمل حق را ندارند و از گسترش دانایى و معرفت و فضیلت بیم دارند، همواره در پى از میان بردن نشانه‏ هاى حق و درستى و راستى ‏اند. سرانجام در زمان حاكم ستم گر اموى یعنى هشام بن عبدالملك، به دستور او، امام باقرعلیه السلام را مسموم كرده و به شهادت مى‏ رسانند!

 امام صادق‏ علیه السلام مى ‏فرماید: پدرم در آستانه‏ ى شهادت، غلام‏ هاى بدِ خودش را آزاد كرد و خوب‏ ها را نگاه داشت. پرسیدم: «پدر جان! چرا بدها را، رها مى ‏كنى و خوب‏ ها را نگاه مى‏ دارى؟» فرمود: «اینان [بدها ] ممكن است كمى از من دل‏ گیر شده باشند. [دل‏ گیرى آن‏ ها را این گونه جبران مى ‏كنم.]»

 امام ششم ‏علیه السلام، هم چنین مى ‏فرماید:

 در شام‏ گاهِ شهادت پدر، نزد ایشان مى ‏شتابم، مى ‏بینم با كسى در حال سخن گفتن است، حال آن كه من آن شخص را نمى ‏بینم! پدرم اشاره مى ‏كند كمى دورتر بروم، امّا اندكى بعد كه بار دیگر نزد پدر برمى ‏گردم، مرا مى ‏پذیرد و مى ‏فرماید:

 - من امشب از دنیا خواهم رفت! هم‏ اكنون پدرم را دیدم كه شربت گوارایى را برایم آورد و من آن را نوشیدم. آن گاه، آن حضرت مرا به دیدار حق و رفتن به جهان جاوید، بشارت داد!

 امام دانایى و فضیلت و مهر، حضرت باقرعلیه السلام وصیت ‏هایش را مى ‏كند و چشم از جهان مى ‏پوشد.

 مردى كه چند فرسنگ از مدینه دور است به مدینه مى ‏آید و مى ‏گوید در خواب به من گفته شده كه برو و بر بدن «ابوجعفر» - امام محمد باقرعلیه السلام - نماز بگزار كه فرشته گان او را غسل داده ‏اند. هم اینك مى‏ بینم كه خواب ام راست بوده و امام‏ علیه السلام از دنیا رفته است.

 پیكر پاك امام محمد باقرعلیه السلام به خاك بقیع سپرده مى ‏شود و آن عزیز گرامى در كنار آرام‏ گاهِ امام مجتبا ‏ و امام سجاد، كه درود خداوند بر آنان باد؛ آرام مى ‏گیرد.

 مدینه، یك پارچه غرق شیون و ماتم مى ‏شود! زمین و آسمان سیاه مى ‏پوشد. سیلاب اشكT دیده ‏ها و دل‏ ها را فرامى ‏گیرد و كبوترهایى چند بر بام خانه ‏ى امام باقرعلیه السلام غمگنانه بق‏ بقو مى ‏كنند!...

 

               برگی از کتاب قصه‌های زندگانی امام محمد باقر علیه السلام، نوشته‌ی جواد نعیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

                                                              پناهنده‌ها

      

   نشستم رو به رویش و زل زدم به صورتش. به چشم‌هایم نگاهی انداخت و همین که برق اشتیاق را در آن شعله ور دید، زبان گشود و این گونه روایت کرد؛ راوی:

   سرورم گفت: همین که چشمم به او افتاد، دلم به شدت لرزید و دیگر نتوانستم نگاه و دل از او؛ برکنم! این بود که در پی‌اش روانه شدم. به ناز می خرامید و می رقصید و می جهید و مرا با عشق به دنبال خویش می کشید. تصمیم گرفتم هر طور که شده به دستش بیاورم. پا قرص کردم، تیز تک را؛ هی زدم و به تاخت دنبالش کردم. آن تعقیب و گریز، شور و هیجانی ویژه  به قلبم بخشید و تپش آن را افزون ساخت. تاختم و تاختم تا این که مقصودم را یافتم و او را به دام انداختم. تلاش‌ها کرد تا از چنگم رهایی یابد؛ اما مگر من می گذاشتم که بگریزد و زحماتم را هدر بدهد؟

   دست و پایش را محکم بستم و انداختمش روی اسبم. دیگر؛ غزالک دربند، تسلیم تقدیر شده بود! به راه زدم و اسب تازاندم. هنوز اندک مسافتی را بیش‌تر نپیموده بودم که از پشت سرم، صدایی شنیدم. شگفت زده، سر چرخاندم. ماده غزالی را دیدم که ناله‌ای سنگین؛ در سینه داشت و التماسی پنهان در دیده! حس کردم که مادر غزالک من است.اما چندان به روی خویش نیاوردم و به راهم ادامه دادم.

   کمی بعد، دوباره همان صدا، دوباره همان نگاه، دوباره همان التماس، دلم را به شدت تکان داد! بازهم بی اعتنا به همه‌ی این‌ها، اسب تاختم! برای بار سوم؛ که ناله و نگاه و التماس توأم با خستگی از سوی غزال، در فضا پخش شد، دلم به سختی لرزید. کاملا زمین گیر شده و از رفتار باز ماندم. لجام اسب را کشیدم. حیوان، شیهه‌ای کشید و ایستاد. بی درنگ پایین پریدم. دست و پای غزالک را گشودم و بامهر و خرسندی او را به سوی مادرش رها کردم. ناگهان، انگار خستگی از تن ماده آهوی رنج دیده گریخت! آسوده خاطر شد. در نگاهش برقی از شادمانی توأم با     سپاس‌گزاری موج می زد. نفس راحتی کشیدم. احساس آرامش وجدان کردم و دل‌آرام، به خانه باز گشتم. همان شب در رؤیایی شگفت، بزرگ مردی را دیدم. او مژده‌ام داد که به پاس مهرورزی امروز خویش؛ فرداهای بهتری را پیش رو خواهی داشت.

   راوی، دیدگان شگفت زده‌ام را رصد کرد و ادامه داد:

   سرورم سبکتکین گفت: چندی پس از این ماجرا، هنگامی که لباس پادشاهی می پوشیدم، هیچ شک نکردم که این، تعبیر رؤیای آن شب من است!

   راوی که از سخن گفتن باز ایستاد، نگاهی به من افکند و افزود: آیا درست می بینم؟  این شبنم اشک است بر روی و دیده ی ابو منصور عبد الرزاق طوسی؟!

   سری تکان دادم، نفسی عمیق کشیدم و پاسخ دادم: آری. و از قضا؛ من نیز حکایتی دارم بسیار شگفتی‌آور و خاطره انگیز! از یکی ازاین غزال های نازنین! و تو که ماجرا می گفتی انگار؛ آن غزال، در دل من غزل می خواند!

   این بار، راوی؛ با اشتیاقی فراوان؛ چشم به دهان من دوخت و بر زبان آورد که: ماجرای ابومنصور با غزال هم باید شنیدنی باشد. من، سراپا گوشم.

   آهی کشیدم و به زبانم اجازه دادم که بگوید:

   شرمم باد که در روزگار جوانی از سر نادانی و نا آگاهی نسبت به مولا علی بن موسی علیه السلام و مزار او، نظر خوبی نداشتم و از این بدتر؛ این که راه را بر زائران مشهد او می بستم وآن‌چه را که آنان داشتندبه غارت می گرفتم. در همان زمان، روزی به شکار رفته بودم که ناگهان تصویری از یک غزال زیبا و دل ربا؛ در قاب چشمانم نشست. بر آن شدم که او را شکار کنم. یوزم را بر انگیختم و در پی او فرستادمش. غزال با مهارتی خاص، می جست و می گریخت و یوز با شتابی تمام، در پی او می دوید. آن دو می پریدند و می جهیدند و من نیز به دنبال آن‌ها، پی گیر ماجرا بودم. تعقیب و گریز؛ هم‌چنان، ادامه داشت، تا این که آهو، رو؛ به زیارت‌گاه علی بن موسی علیه السلام نهاد و در کنار دیوار مزار ایستاد. شگفتا که یوز تا چند قدمی آهو پیش رفت، اما در آن جا؛به زمین، میخ‌کوب شد!گویا که هیچ اراده و توانی برای حرکت نداشت. همین که غزال تکانی به خود می داد و می خواست فرار کند، یوز؛ آماده ی حمله می شد و هنگامی که آهو به دیوار می چسبید و به آن پناهنده می شد، یوز از رفتار باز می ماند! در این میان، من؛ شگفت زده به آن منظره می نگریستم، که ناگهان دیدم آهو از شکاف دیوار به درون خزید. بی درنگ به آن سو شتافتم و در آن جا پیر مردی را دیدم که به فرآن خواندن نشسته. پرسیدم: پدر جان! این آهوکه به درون آمد، چه شد و کجا رفت؟ قاری، دستی به ابروهای سفید و پر پشتش کشید، نگاهی به من انداخت، سری تکان داد و گفت: من که آهویی در این جا ندیده‌ام! اما من که به چشم‌های خودم؛ اعتماد کامل داشتم، بیش‌تر به کاوش پرداختم و با دیدن نشانه‌هایی هم‌چون رد پاهای آهو، به روشنی همه چیز را دریافتم و به حال آن حیوان،غبطه خوردم. در همان زمان و در همان مکان،  شوری شگفت در دل و جانم پدید آمد و در درونم غوغایی! پس،  با خدای خویش؛ پیمان بستم که دیگر آزاری به زائران مولا نرسانم و با آنان به نیکی رفتار نمایم. از آن پس هم؛ هرگاه گرهی در کارم پیدا می شد و دشواری و گرفتاری برایم پیش می آمد، به زیارت آن مشهد شریف، می شتافتم و در آن جا با خداوند راز می گفتم و نیاز می طلبیدم و به برکت وجود صاحب آن مزار مقدس، هربار هم؛ به خواسته‌های خودم می رسیدم.

   راوی که غرق شنیدن سخنانم شده بود، دستمالی از جیبش بیرون آورد،تا اشک‌هایش را از گوشه‌ی چشمانش؛ پاک کند. من هم افزودم: اتفاقا در یک شب جمعه که این ماجرا را برای حاکم رازی هم، باز می گفتم، او که قصد داشت به زیارت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام برود، با شنیدن این قصه، اشتیاقش  برای رفتن؛ فزونی یافت و به هنگام خداحافظی ‌اش با من، با  دیدگانی تر به او گفتم: سلام مراهم به پیشگاه آقای‌مان برسان و از ایشان بخواه که ما را نیز بطلبد.به مولا بگو  که ما را هم ضمانت بفرماید! وقتی هم که حاکم از من دور می شد، احساس می کردم که دل مرا نیز با خودش می برد!

   در این هنگام، با دیدن اشک‌های عشق و اشتیاق راوی؛ دیدگان من هم بارانی شد. لختی هم، راوی گریست و من گریستم. من گریستم و راوی گریست!  

 

                            از کتاب پناهنده‌ها ( مجموعه داستان‌های رضوی) نوشته‌ی جواد نعیمی‌ا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


هم‌زمان با فرخنده روزهای دهه‌‌ی کرامت و در آستانه‌ی خجسته میلاد مبارک امام علی‌بن موسی‌الرضا علیه‌ آلاف‌التحیت و الثنا، نسخه‌ ی الکترونیکی کتاب یک‌صد و چهل حکایت زیبا، بازنوشته‌ی جواد نعیمی به وسیله‌ی سازمان چاپ و نشر ایران منتشر شد. گفتنی است که به‌تازه‌گی نسخه‌ی چاپی این کتاب به وسیله‌ انتشارات آناگ به دنیای کتاب عرضه شده است. به این ترتیب تعداد کتاب های الکترونیکی من به هشت عنوان می رسد:

کتاب ‌های "عشق هشتم" و "فانوس" را مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیه‌ی اصفهان، کتاب "قصه‌های زندگانی امام زمان (عجل‌الله تعالی فرجه)" را آستان قدس رضوی و کتاب‌های "قصه‌هایی از زندگی حضرت محمد(ص)" و "قصه‌هایی از زندگی امام علی(ع) و نیز کتاب "پناهنده‌ها" و "چه‌گونه داستان بنویسیم" را سازمان چاپ و نشر ایران منتشر کرده است. علاقه‌مندان، برای خرید کتاب‌های الکترونیکی منتشر شده به وسیله‌ی سازمان چاپ و نشر ایران می‌توانند به وب‌سایت اختصاصی من به این‌نشانی مراجعه کنند:

http//chaponashr.ir/naeemi                                    

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 این روزها، چاپ‌های دوم و پنجم چند جلد از مجموعه‌ی چهارده جلدی قصه‌های زندگانی چهارده معصوم علیهم‌السلام به وسیله‌ی به نشر( انتشارات آستان قدس رضوی) به شرح زیر، روانه‌ی بازار کتاب شده است:

چاپ دوم کتاب‌های قصه‌های زندگانی حضرت فاطمه(س)، حضرت امام جعفر صادق(ع)، حضرت امام موسی کاظم(ع)، حضرت امام جواد(ع)، حضرت امام حسن عسکری(ع) و چاپ پنجم قصه‌های زندگانی امام زمان( عجل‌الله تعالی فرجه)

شمارگان هرجلد در این نوبت از چاپ، یک هزار نسخه است که با احتساب شمارگان چندین جلد از این مجموعه که پیش‌تر به وسیله‌ی دو ناشر دیگر نیز به انجام رسیده، مجموع شمارگان چند نوبت چاپِ مجموعه‌ی چهارده جلدی چهارده معصوم علیهم‌السلام تا کنون به یک صد و چهل هزار نسخه می‌رسد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 9 خرداد 1399 :: نویسنده : جواد نعیمی

کرونا!

نوشته‌ی جواد نعیمی

با ماسکی بر چهره و دست‌کش یک‌بار مصرفی در دست، به راه خودم می‌رفتم که ناگهان و به صورتی اتفاقی با یکی از دوستان قدیمی رو‌به رو شدم. دوستی که مدت‌های زیادی بود،که ندیده بودمش. سلام کردم و با احتیاط؛ سعی کردم فاصله‌ی یک،  یک و نیم متری خودم را با او تنظیم کنم. بعد هم، روبه او کردم و گفتم: «تو رو خدا  ببخشین ها، چون دوست‌تون دارم، باهاتون دست نمی‌دم و بوس‌تون نمی کنم!» سری تکان داد و گفت: «خواهش می‌کنم. هرجور راحتی.» پرسیدم: «خب، بگو ببینم چه کار می‌کنی با این اوضاع و احوال؟» نفس عمیقی کشید و پاسخ داد: «ای بابا، دست روی دلم نذار! از وقتی که کرونا گرفتم، آب خوش از گلوم پایین نرفته! نمی‌دونی چی به روزم اومده!» با شنیدن این حرف، ناخودآگاه؛ خودم را کمی عقب کشیدم و گفتم: «راست می‌گی؟» گفت: «مگه تاحالا از من دروغم شنیدی؟!» بی‌درنگ گفتم: «نه... منظورم اینه که بلا دوره ان‌شاء‌الله. زیاد نگران نباش چون...» نگذاشت حرفم را کامل بزنم. ادامه داد: «حالا هفته‌ی اول که به کنار. اگه بدونی بعدش چه بلایی به سرم اومد! هر روز با یه مشکل مواجه شدم. هر روز یه گرفتاری و مصیبتی برام پیش اومد. باور کن از زندگی سیرم کرد!» بعد هم نگاهی به من که براق شده بودم و مثل مجسمه‌ها و بدون هیچ حرکتی چشم به دهانش دوخته بودم؛ انداخت و گفت: «خلاصه چه درد سرت بدم؟ اون قدر اذیت شدم که دیگه مجبور شدم...» پریدم توی حرفش و پرسیدم: «مجبور شدی که چی؟!» آهی کشید و گفت: «هیچی دیگه تصمیم گرفتم از شرش خلاص بشم.» با دستپاچه‌گی پرسیدم: «یعنی چی؟ چه جوری؟» با خون‌سردی پاسخ داد: «ردش کردم دیگه!» دوباره با تعجب پرسیدم: «ردش کردی؟» گفت: «آره دیگه. دیدم فایده نداره. هر روز یه خرجی رو دستم می‌ذاره. مجبور شدم زیر قیمتی که خریده بودم، یعنی با ضرر بفروشمش!» هاج و واج پرسیدم: «بفروشیش؟» با تکان دادن سر، افزود: «آره .اما خب، به جاش رفتم یه ماشین دیگه خریدم.ای بابا راحت شدم. می‌دونی داداش؟ اصلا انگار کرونا سواری به ما نیومده!»

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



   آه و آه و آه ‍! وای برما ! یک جهان واویلا ! قلب هستی با آفرین نگاه تو،‌ای مولای عشق و ایمان، از ضربان ایستاد و گلگونی محراب تو،‌خار غم را در چشم روزگاران فرو برد !

ای شهید ماه خدا ! خارستان دنیا جای ماندگاری تو نبود ! اما خزان زودرسی سرشار از اندوه، جگرهای مؤمنان را کبود کرد !

   ای امام متقیان ! آیین آیینه ‌روشنایی از نور تو دارد ! خضر اندیشه ات ‌آب حیات دین و عدالت است ! خضوع تو در برابر کردگار ملایک را به رکوع و سجود وامی دارد و سجده های تو سجاده ها را روشنی می بخشد ! تو فضل الخطاب آفرینشی ! تو خطبه بلند بنشینی !‌ خصومت با تو ستیزی با خورشید است ! هر که در زیر سایه نگاهت بمیرد، زنده ی جاوید است ! و آن که از آفتاب وجودت بگریزد، ‌مرده ای ناچیز!

نفرین ابدی بر دست های پلید زنگوله ی گردن زندیقان ، تارن تباهی و  دستور سیاهی که بر عرش خط خدا شمشیر کشید و مهتاب را سربرید !

   اینک،ای مومنان!در این شب‌های سیاه پوش ! در این ثانیه‌های جگر سوز !‌ در این هنگامه عظیم که جن و انس و ملک، دل به ماتم و دیده به باران غم سپرده اند، شما را بر این مصیبت گران و این داغ بی کران، تسلایی فراوان نثار باد.

   اکنون ای بیدار دلان ! ای قدر شناسان ! این هم، شب دیگری از مویه در پیشگاه صاحب این رمضان کریم است ! امشب، ایستگاه دیگری برای ایستادن زیر باران رحمت حق است ! امشب فرصتی دیگر برای نوشیدن جرعه های آمرزش و جلادادن به دل ها و اندیشه و کردار است ! بنگرید ! این ثانیه های آفتابی، در حال گریزند ! بیایید در سایه سار مغفرت و زیر سایبان رحمت،‌ سر پناهی بسازیم و ندای ربنا را خالصانه در سرسرای پر قدر امشب رها سازیم وخویشتن خویش و دیگران را غرق تمنای آمرزش کنم. به یاد ما هم باشید !

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نسیم، دست مهربان و نوازش‏‌گرش را بر پیكر خانه‏ هاى شهر مى ‏كشد و شادمانه از كوچه ‏ها مى ‏گذرد. فضا، آكنده از عطرى دل‏ پذیر است. روح شادى در مدینه چرخ مى ‏زند! تو گویى در و دیوار، لب خنده‏ هایى شگفت‏ انگیز همراه با ابهامى گذرا بر لب و چهره دارند.

 قنداقه ی نوزاد عزیز را در آغوش مى ‏فشارم. شادمانه و شتابان به سوى خانه ‏ى پیامبرخداصلى الله علیه وآله و سلم گام برمى ‏دارم. هر چندقدمى كه به پیش مى ‏روم، نگاهى به چهره‏ ى زیبا و معصوم نوزاد مى ‏اندازم و سینه ‏ام از سرور و خرسندى سرشار مى‏ شود. آن‏ گاه با گام‏ هایى بلندتر و دلى مشتاق ‏تر،به راهم ادامه  مى ‏دهم. سال چهارم هجرى است و سومین طلوعِ آفتابِ ماهِ شعبان. اینك رایحه‏ ى شكفتن نوگلى در بوستان خاندان امامت، شور و شادمانى ویژه ‏اى را مهمان دل‏ هاكرده است. نوزاد، بر دامان دخت پیامبرصلى الله علیه وآله و سلم نگاهى به چهره‏ ى مادر افكنده و با گُلْ‏ خنده‏اى زیبا، یك دنیا امید و شور و شادى به دل و دیده‏ ى مادر خویش هدیه داده است.

 هم اینك، من-( اسماءبنت عمیس ) نوزاد را در آغوش دارم و آمده ‏ام تا با مژده ‏اى بزرگ، او را به دست‏ هاى مبارك رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم بسپارم...

 اكنون آن بزرگوار، نواده‏ ى خویش را از سرِ مهر، در آغوش مى ‏كشد، سپس بوسه‏ اى بر گونه‏ ى كودك نثار مى ‏كند و آهنگ دل‏نشین اذان و اقامه را در گوش هاى نوزاد، زمزمه مى ‏كند.

 خطوطى از خرسندى و شور و حالى ویژه، بر چهره‏ ى پیامبر،که از زبان پاکان بر او درود، نقش مى ‏بندد و نیز اندوهى توان ‏فرسا و سنگین، ژرفاى جان محمدصلى الله علیه وآله و سلم را فرا مى ‏گیرد. او با یادآورى خزان در باغى پرثمر و با اشاره به آینده‏ ى فرا روى نوزاد، بى طاقت مى ‏شود و در حالى كه مرواریدهاى غلتانِ اشك، از چهره ‏ى مباركش فرو مى ‏بارد؛ خطاب به نوه‏ اش مى ‏فرماید:

 « اى فرزند! لعنت خداوند بر كسانى كه تو را خواهند كشت!»

 هم چنان به چهره‏ ى پاك پیامبر خدا و خطوط شاد و غمین آن مى‏ نگرم و مى  ‏شنوم كه آن بزرگوار، نوزاد را «حسین» مى ‏نامد...

 در هفتمین روز از تولّد او هم رسول‏ خداصلى الله علیه وآله و سلم، دستور مى ‏دهد گوسفندى را به عنوان عقیقه برایش ذبح كنند. سپس مى ‏فرماید رانى از آن را به ماما بدهند و بقیّه‏ ى گوشت‏ ها را، میان تهى ‏دستان شهر قسمت كنند. هم چنین فرمان می دهد  تا سرِ كودك را بتراشند و هم وزنِ موهایش؛ به نیازمندان، نقره ببخشند...

                                                     برشی از کتاب مرجان سرخ، نوشته‌ی جواد نعیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پیام آور همه ی نیکی‌ها، حضرت محمد مصطفی صلوات‌الله و سلامه علیه، برانگیخته شد تا همه ی زنجیرها و سنگینی های زاید را از دوش و گرده ی بشر بر دارد و او را از اسارت بت‌ها و هر چه غیر خدایی است؛ برهاند و به نور آباد هدایت و تقوا بخواند. او آمده است تا شمیم اخلاق و کردار نیکو را در جهان بگستراند و در سایه ی شکوفایی اندیشه و تعقل و مهار احساس های تابجا و هواها و هوس های آفت زا انسان را به فرهیختگی و کمال برساند، تا آدمی چونان نهالی آماده‌ی رشد در پهنه‌ی گیتی به نیکی پرورش یابد. پس آن گاه به درختی تناور و سایه‌گستر و ثمربخش تبدیل شود. درختی‌که همه ی اجزای آن، از ریشه تا تنه و برگ و بار و سایه سارش قابل بهره وری و بهره‌رسانی باشد. هم چنان که پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آله وسلم، خود؛ به تمامی خیر بود و برکت بود. فضیلت بود و رحمت بود. کرامت بود و والایی. حقیقت بود و زیبایی. شجاعت بود و دانایی.

درود بر او باد كه تا بود، گنجینه‌ی همه‌ی نیکی ها بود و تا جهان هست، هم چنان نام و یاد و راه برجسته اش بر سرِزبان‌ها و در سویدای دل‌ها و جان‌ها جاری است و هر روز و همه روز، پرفروغ‌تر و جاودانه‌تر می شود و درودی دیگر بر هر تنابنده ای که بندِ بندگی خدای یگانه را بر گردن آویخته و جانش با مهر مصطفای خداونددر آمیخته و در روشنای شرف دین مبین، همه‌ی بدی‌ها را از دل و اندیشه و عمل خویش به دور ریخته است! و سلام آخر، بر آخرین پیام آور حق و راستی و بر همه ی پیروان راستینِ آن عزیزِ بزرگوار باد.

   بار پروردگارا! ما را توان و توفیق ده که یاور و ره‌روی خوبِ راه آن محبوب باشیم و بر این پیمان، پایدار بمانیم. یا ارحم الراحمین!

     فرخنده ایام بعثت رسول مهر و خوبی و زیبایی و حق و جاودانگی، بر همه‌ی انسان ها مبارک باد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 15 اسفند 1398 :: نویسنده : جواد نعیمی

- بیا، پسرم! بیا؛ این ساک رو بگیر، ببر برای مادربزرگ.

همان‌طور که گفتم چشم! نیم نگاهی هم به دست مامان انداختم و توی دلم گفتم: وای! این ساک به این بزرگی را، چه‌جوری تا آخر آن کوچه‌ی دور و دراز، با خودم بکشم و به مادربزرگ برسانمش...

بالاخره با هر مصیبتی که بود تا ته کوچه رفتم. در که زدم، صدای عصا زدن‌های مادربزرگ به گوشم رسید. در که باز شد، هن‌و‌هن‌کنان خودم را انداختم توی خانه و ساک را با زحمت به داخل اتاق بردم و خسته و کوفته ولو شدم کف اتاق!

مادر بزرگ خودش را به اتاق رساند و حال و روز مرا که دید، گفت:

- قربونت برم، نوه‌ی گلم! حتما خیلی خسته شده‌ای. دستت دردنکنه. الان یکشربت خنک برات درست می‌کنم که بخوری و کیف کنی!

سری تکان دادم و گفتم :

- آخ، اگه «لکسوسی»، چیزی می‌داشتم، برای این‌جور وقتا؛ چه خوب بود!

مادربزرگ، در حالی‌که مشغول درست کردن شربت بود، گفت: داشتیم؛ ننه! خدا پیرش کنه داداش کوچیکه‌ات چند سال پیش با توپ زد شکستش!

با تعجب پرسیدم:- چی رو؟!  

مادر بزرگ پاسخ داد: «گردسوز» رو دیگه. اون‌جا بود. روی رف. کنار لامپا. خوش انصاف، توپ رو که زد، هردوتا رو، تیکه‌تیکه کرد!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

در زمانه و زمانی زندگی می کنیم که هر پگاه، هنگامی که دیده از خواب می گشاییم، با پدیده ای نوتر و پیشرفته تر، در عرصه های گوناگون از جمله در گستره ی وسایل ارتباطی، فضاهای سایبری و شبکه های عظیم اجتماعی روبه رو می شویم .

  بدیهی است که هیچ دارنده ی خردی نمی تواند با دانش و فناوری مخالفت بورزد، امّا از آن سو، هر خردمندی نیز باید با تأمل به پدیده ها بنگرد! در زمینه ی آن چه از آن یاد شد، به نظر می رسد، نکته های مهم و قابل تأملّی وجود دارد. البته این نوشتار در پی نقد و بررسی و جست و جوی موشکافانه و تحلیل قضایا نیست، بلکه تنها طرح چند پرسش را عهده دار است تا راه گشایی برای خردورزان و برخورداران از بینش و بصیرت و علاقه مندان به تأمل و دقت و مشوق همگان به کنکاش و پی گیری در این زمینه ها به شمار می آید .

   یکی از مسایل مهم و یکی از نکته های اساسی این است که بنگریم و دریابیم که اصولاً این گستره ها، شبکه ها و پیوندها را چه کسانی در دنیا طراحی و اجرا می کنند ؟!

   پرسش دیگر این است که آنان چه گونه و با بهره وری از چه شیوه ها و عواملی به ترویج وگسترش و مقبولیت کار خویش می پردازند ؟!

   هم چنین باید دیدکه چه کسانی در جهان، پیوسته بر شتاب رازناک گسترش این پدیده ها می افزایند و در پس این تلاش وسیع و خستگی ناپذیر و پیوسته، در پی چه اهداف و نتایجی هستند ؟!

   پرسش هایی هم چون موارد زیر نیز می توانند قابل طرح و تأمل ارزیابی شوند :

   - به طور کلی اهداف کوتاه مدت و دراز مدت تولیدکنندگان و ترویج کنندگان شبکه های پیچیده و درهم تنیده ی اطلاعاتی - اجتماعی و تلاش گران جهانی سازی آن ها چیست ؟

   - آیا نیّت خیر و قصد گسترش و ارتقای دانش و اخلاق در پدیداری این شبکه ها وجود دارد، یا اهداف سیاسی اجتماعی ویژه ای را دنبال می کنند ؟

   - پی آیندهای بهره گیری خواسته یا ناخواسته ی مردم، از چنین پدیده هایی چیست ؟

   - راز موفقیت واحیاناً رمز عدم موفقیت طراحان این پدیده ها را در چه چیزی باید جست و جو کرد ؟

   - این گونه فضاها و شبکه ها چه تعامل و برخوردی با مرزها عقیدتی، اخلاقی و هویت ملّت ها دارند ؟

   - عوامل پشت پرده و دست هایی که در کار تغییر و دگرگونی نظام اندیشه و سبک زندگی مردم از طریق این شبکه هایند،کیانند؟

   - گریزگاه هایی را که برای مصون ماندن از آثار سوء و تخریب گر این گونه شبکه ها و گستره ها لازم است، در کجا باید جست و جو کرد ؟

   - به طور کلی مٌدسازها و مدل سازها چه کسانی هستند و الگوسازان و الگوپذیران کیانند؟

   - چه کسانی تلاش می ورزندکه اسوه های حسنه را از ملت ها بگیرند و الگوها واسوه های دیگری را جایگزین آنان کنند ؟

   - چه گونه می توان با مثبت ستیزان در اٌفتاد و منفی گرایان را به کناری راند ؟

   - و درنهایت، شبکه های جهانی ارتباطات، ماهواره ها و فضای سایبری را در جهان چه کسانی و با چه ابزارهایی اداره می کنند و به کدامین سوی، می برند ؟

   - بدیهی است که پاسخ های سطحی و کوتاهی می توان برای این پرسش ها به ذهن آورد، اما پاسخ های ژرف تر و دقیق تر، نیازمند کنکاش همه جانبه، همه سو نگر و فرجام اندیش است و محتاج پژوهش و پویش و پایشی پیوسته.

   - امّا به نظر می رسد دشواری این رویه، نباید ره نوردان وادی اندیشه و افراد تفکر پیشه و فرهیخته را از تفحص و پی گیری این مسایل باز دارد !

   هم از این روی؛ ضمن تأکید بر ضرورت تأمل در خاستگاه، اهداف و روند گسترش شبکه های اجتماعی و ارتباطی، خاطر نشان می سازیم که بهره وری هوشمندانه و سنجیده وعاقبت نگرانه از فضاها و ارتباط های مجازی نیز از ضروریات این زمانه و مستلزم وقوف کامل بر نیرنگ ها وترفندهای دشمنان و بازیابی فرهنگ و هویت خودی وپاسداری از ارزش های معنوی است.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 111 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic