تبلیغات
برگزیده ی آثار جواد نعیمی
برگزیده ی آثار جواد نعیمی
پنجشنبه 30 فروردین 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی

      نسیم، دست مهربان و نوازش‏گرش را بر پیكر خانه‏ هاى شهر مى ‏كشد و شادمانه از كوچه ‏ها مى ‏گذرد. فضا، آكنده از عطرى دل‌ ‏پذیر است. روح شادى در مدینه چرخ مى ‏زند! تو گویى در و دیوار، لب خنده‏ هایى شگفت‏ انگیز، همراه با ابهامى گذرا بر لب و چهره دارند.

 قنداقه ی نوزاد عزیز را در آغوش مى ‏فشارم. شادمانه و شتابان به سوى خانه‌‏ى پیامبرخداصلى الله علیه وآله و سلم گام برمى ‏دارم. هر چندقدمى كه به پیش مى ‏روم، نگاهى به چهره ‏ى زیبا و معصوم نوزاد مى ‏اندازم و سینه‏ ام از سرور و خرسندى سرشار مى ‏شود. آن‏‌گاه با گام‏‌هایى بلندتر و دلى مشتاق‏‌تر،به راهم ادامه  مى ‏دهم. سال چهارم هجرى است و سومین طلوعِ آفتابِ ماهِ شعبان. اینك رایحه‏‌ى شكفتن نوگلى در بوستان خاندان امامت، شور و شادمانى ویژه‏‌اى را مهمان دل‌‏هاكرده است. نوزاد، بر دامان دخت پیامبرصلى الله علیه وآله و سلم نگاهى به چهره‏‌ى مادر افكنده و با گُلْ‏خنده‏اى زیبا، یك دنیا امید و شور و شادى به دل و دیده‏‌ى مادر خویش هدیه داده است.

 هم اینك، من - اسماءبنت عمیس - نوزاد را در آغوش دارم و آمده‏‌ام تا با مژده‌‏اى بزرگ، او را به دست‏‌هاى مبارك رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم بسپارم...

 اكنون آن بزرگوار، نواده‏‌ى خویش را از سرِ مهر، در آغوش مى ‏كشد، سپس بوسه ‏اى بر گونه ‏ى كودك نثار مى ‏كند و آهنگ دل‏‌نشین اذان و اقامه را در گوش‏‌هاى نوزاد، زمزمه مى ‏كند.

 خطوطى از خرسندى و شور و حالى ویژه، بر چهره‏‌ى پیامبر،که از زبان پاکان بر او درود، نقش مى ‏بندد و نیز اندوهى توان‏‌فرسا و سنگین، ژرفاى جان محمد صلى الله علیه وآله و سلم را فرا مى ‏گیرد. او با یادآورى خزان در باغى پرثمر و با اشاره به آینده‏‌ى فرا روى نوزاد، بى طاقت مى ‏شود و در حالى كه مرواریدهاى غلتانِ اشك، از چهره‏‌ى مباركش فرو مى‏ بارد؛ خطاب به نوه‌‏اش مى ‏فرماید:

 « اى فرزند! لعنت خداوند بر كسانى كه تو را خواهند كشت!»

 هم چنان به چهره‌‏ى پاك پیامبر خدا و خطوط شاد و غمین آن مى ‏نگرم و مى ‏شنوم كه آن بزرگوار، نوزاد را «حسین» مى ‏نامد...

 در هفتمین روز از تولّد او هم رسول‏‌ خداصلى الله علیه وآله و سلم، دستور مى ‏دهد گوسفندى را به عنوان عقیقه برایش ذبح كنند. سپس مى ‏فرماید رانى از آن را به ماما بدهند و بقیّه‏‌ى گوشت‏‌ها را، میان تهى ‏دستان شهر قسمت كنند. هم چنین فرمان مى ‏دهد تا سرِ كودك را بتراشند و هم وزنِ موهایش؛ به نیازمندان، نقره ببخشند.

              برشی از کتاب قصه‌های زندگانی امام حسین علیه السلام، نوشته‌ی جواد نعیمی     

                                                           





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

                                         

از پیرزنی پرسیدم که: « عشق چیست و چه معنایی دارد ؟ »

پاسخ داد :

نخستین بار که این واژه را شنیدم ؛ کودکی خردسال بودم . آن هنگام که پدرم مرا بوسید و گفت که دوستت دارم ! و من گفتم : « عشق یعنی مهربانی و امنیت و دامانی گرم و سرشار از عاطفه . »

همین که به سن بلوغ رسیدم ، نامه ای از زیر در حیاط دیدم که پسر   همسایه مان برای من نوشته بود . او در آن نامه از عشق خودش نسبت به من سخن به میان آورده بود و من گفتم : « عشق یعنی جنون و جسارت ! »

هنگام ازدواج با همان پسر همسایه ، نخستین واژه ای که از او شنیدم   « دوستت دارم » بود و من گفتم : « عشق یعنی بلند پروازی ، کار ، هدف و اراده . »

در دومین روز ازدواجم ، همسرم بوسه ای بر سرم زد و گفت : دوستت دارم ! و من گفتم : « عشق یعنی شوق و شور و محبت . »

یک سال گذشت و من نخستین فرزندم را به دنیا آوردم . خسته از رنج زایمان در بستر بودم که همسرم آمد ، دستم را گرفت ، آهسته ان را فشرد و در گوشم زمزمه کرد که دوستت دارم . و من گفتم : « عشق یعنی سپاس گزاری ، عاطفه داری و مهرورزی . »

سال ها گذشت ، موهایم به سپیدی گراییدند و فرزندانم ازدواج کردند . شوهرم به موهایم نگریست و با لبخند به من گفت : عزیزم ! دوستت دارم . و من  گفتم : « عشق یعنی مهربانی و برخورداری از عاطفه و احساس . »

روز به روز پیرتر و پیرتر شدم و هر بار همسر خوبم به من گفت : دوستت   دارم . و من گفتم : « عشق یعنی وفاداری و راست گویی و اخلاص و     بخشش . »

این معنای عشق است که بر اثر گذر زمان ، راز های آن را کشف کرده ام . چنین عشقی در آغاز ، کوچک است اما به مرور ، بزرگ و بزرگ تر می شود ...

پس : عشق ، چیزی نیست که تنها کسی را دوست بداری ، بلکه چیزی است که در همه ی عمر ، در سینه ی خویش بیابی . این است معنای عشق  راستین ...

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 29 اسفند 1396 :: نویسنده : جواد نعیمی
دمیده سبزه و گل، این نوید است
شده نوروز و باز ایام عید است
توهم، جانت اگر سبز و سپید است
مبارک باشد، این عیدت سعید است
                                    
                                        سروده‌ی جواد نعیمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

                       

 

     فصلی از کتاب قصه‌های زندگانی امام محمد باقر علیه السلام. نوشته‌ی جواد نعیمی

 

 

 

هیچ صدایى جز آواى موزونِ زنگِ شترها به گوش نمى‏ رسد. چند مرد، در حالى كه مهار شتران خود را در دست دارند، به پیش مى‏ روند. در فاصله ‏اى نه‏ چندان دور از آن‏ها، دیوار باغى قد برافراشته كه سایه‏ ى خودش را در گرماى نیمروزى به زنى هدیه داده است.

 زن پشت به دیوار كرده و با پناه آوردن به سایه‏ ى آن؛ گریز خویش را از گرماى بى امان، نشان مى ‏دهد. مردها آرام آرام پیش مى ‏روند. ناگهان صداى ترس ‏آورى به گوش مى‏رسد. شترها هراسان مى ‏شوند و درهم مى ‏لولند. زمین لرزه همه را غافل‏گیر مى ‏كند... زبان ‏ها بند مى ‏آید. دلهره همه جا را فرامى ‏گیرد. به ناگاه چشم یكى از مردان، به شكاف بزرگى كه در دیوار مقابل اش پدید آمده مى ‏افتد. مى ‏خواهد به زن بفهماند كه از پاى دیوار برخیزد. دل اش مى ‏لرزد! تنها چند لحظه‏ ى دیگر ممكن است دیوارِ شكسته و شكم جلو داده، فروبریزد و بر سرِ زن هوار شود. زبانش امّا به یارى‏اش نمى ‏آید! به زحمت گامى فراپیش مى ‏نهد و با اشاره، زن را متوجه ماجرا مى ‏كند.

 زن پلك نمى ‏زند. تنها نفسى از سینه برمى‏ آورد. به پشت سر، مى ‏نگرد، دیوارِ شكسته و در حال ریزش غافل گیرش مى ‏كند. ولى او بى درنگ خودش را جابه‏ جا مى‏ كند؛ سپس با دست به سوى دیوارى كه تنها لحظه‏ اى به فرو ریختن‏ اش مانده، اشاره مى‏ كند و خطاب به آن مى ‏گوید:

 «خداوند به حق مصطفى، به تو اجازه‏ ى فروپاشیدن ندهد!»

 مردانِ مضطرب و بر جاى خشكیده، با شگفتى مى ‏نگرند كه زن به آرامى از پناه دیوار بلند مى ‏شود و از آن فاصله مى ‏گیرد و دیوار هم چنان بر جاى ایستاده!

 هنگامى كه زن چند گام دیگر دور مى ‏شود و امنیت مى ‏یابد، به ناگاه صداى مهیبِ فروریختنِ دیوار گوش همه را پُر مى‏ كند!

 گرد و خاك فراوانى به پا مى ‏شود. مردان زمین گیر مى ‏شوند. دقایقى بعد، وقتى غبار فرو مى ‏نشیند، آن‏ها با شگفتى مى ‏بینند كه زن، سالم و خوب و سرحال ایستاده و به سپاس گزارى خداوند مشغول است. مردان شتردار، راه خویش را پى مى ‏گیرند و پیش مى ‏روند.

 ساعتى بعد، در همه جاى شهر، گزارش حادثه از زبان شهروندان شنیده مى ‏شود:

 - خبر تازه را شنیده ‏اى؟

 -  كدام خبر را مى ‏گویى؟

 - همان كه دیوار شكسته‏ اى با اشاره‏ ى دست زنى از فروریختن بازمانده و همین كه آن زن، خود را از پاى دیوار دور كرده و از آن فاصله گرفته، همگان آوار شدن دیوار را دیده ‏اند!

 - حالا آن زن چه كسى بوده است؟ آیا تو او را مى ‏شناسى؟

 - شتر بانانى كه شاهد ماجرا بوده‏  اند،  مى‏ گویند او كسى جز «فاطمه» دختر امام مجتبا ‏علیه السلام نبوده است.

 - راست مى ‏گویى؟

 - آرى.

 - هر چند شگفت‏ انگیز است، امّا پذیرفتنى است. همه‏ ى ما، بانو فاطمه، همسر امام سجادعلیه السلام و دختر امام حسن مجتبا ‏علیه السلام را به عنوان بانویى گران قدر و با فضیلت مى ‏شناسیم.

 - بله، همین طور است كه مى ‏گویى!

                                                                  ادامه دارد...

                       



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 17 اسفند 1396 :: نویسنده : جواد نعیمی
فرخنده میلاد بانوی نمونه و یگانه‌‌ی جهان،  حضرت فاطمه‌ی  زهرا سلام الله علیها؛ روز زن و سال روز تولد بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی بر همگان خجسته و مبارک باد. 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

قصه هایی از زندگانی حضرت فاطمه سلام الله علیها
(جلد سوم از مجموعه‌ی چهارده جلدی قصه‌های زندگانی چهارده معصوم علیهم السلام)
نوشته‌ی جواد نعیمی
ناشر: به نشر
چاپ سوم (چاپ اول به نشر)
120صفحه‌ی جیبی
شمارگان: 1000 نسخه
شمارگان چاپ‌های اول و دوم: 8000 نسخه
جمع شمارگان سه چاپ: 9000 نسخه
این کتاب، عهده دار پرداختن به حدود چهل قصه از زندگانی حضرت زهرا سلام الله علیها ست که در پانزده فصل،به اضافه‌ی کتاب‌نامه، نگارش یافته و به نکته‌های مهم زندگانی آن بزرگوار،اشاره دارد.
عناوین فصل‌های این کتاب که با نثری روان و داستانی نوشته شده؛عبارتند از:
پیام وپیمان
شکوفه‌ی شادی
نسیم کوثر
مادر آفتاب
پیوند دودریا
شاخه‌ی طوبا
آیینه‌ی ماه
گل سجاده و محراب
سوگواره‌ی مهتاب
سفره‌ی دیده و دل
دریایی از معنا
جبرییل و پنج گوهر
کوه نستوه!
پرنده‌ی مجروح
گریه‌ی فرشته‌ها
کتاب‌نامه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 12 اسفند 1396 :: نویسنده : جواد نعیمی

 

 


ظاهرا بسیار زیبا و آراسته به نظر می رسد ! چنان که همه را مفتون خویش می کند . هر کس او را ببیند ، یک دل نه ، صد دل عاشقش می شود . فریفتگان او فراوانند . این « دنیا » به راستی فتانه است . بنگرید که چه گروهی به خاطر دل بستگی به وی ، در دامش اسیر می شوند ، فریب می خورند و به بیراهه می روند . مثلا در میان مردان :

مردی که گولش را می خورد و دست به جنایت و قتل می زند !

مردی که به خاطرش مرتکب دزدی می شود !

مردی که شیفته ی وی می گردد و به خداوند پشت می کند و کافر می شود !

مردی که برای دست یابی به وی ، مادر خویش را می کشد !

مردی که برای او از جایگاه انسانی فردی مومن ، به منزلگاه پست حیوانی سقوط می کند !

مرد جوانی که به خاطر رسیدن به مال و منال ، قاتل دوست صمیمی خویش می شود !

مردی که برای راضی نگه داشتن او ، همسر و فرزندانش را ، رها می کند !

و اما در میان گروه زنان :

زنی که به خاطر فریبایی دنیا ، پدر و مادر خود را ترک می کند !

زنی که برای به دست آوردن دل او ، بی حجابی را بر می گزیند !

زنی که شیفته ی زیبایی وی می شود و به مقدسات پشت پا می زند !

زنی که به خاطر او ، به آزار و اذیت فرزندان ، یا خیانت به همسر خویش     می پردازد !

و در میان گروه فرزندان :

نوجوانی که با غرور و فریفتگی ، دست روی پدر و مادرش بلند می کند !

نوجوان و جوانی که به خاطر او ، به سوی دوست ناباب کشیده می شود و به دره ی اعتیاد و فساد ، سقوط می کند !

فرزندی که به خاطر وی ، به گناه و پستی و زشت کاری آلوده می شود !

خلاصه ، می بیند که این دنیای به ظاهر زیبا ، تا چه اندازه فریباست و چگونه افراد گوناگون را به بهانه های واهی و دل فریب ، به دام نابودی می کشاند ؟! بااین همه ، آیا نباید در این دنیا ، هشیارتر و سنجیده تر زندگی کنیم و از نیرنگ ها و حیله گستری های دنیای دون بر حذر باشیم ؟!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 3 اسفند 1396 :: نویسنده : جواد نعیمی

 

 این آقا زاده ی ما، باز امروز هم سوژه ی دیگری پیدا کرده و مثلا با دست پر؛ به سراغ ما آمده! حتما می پرسید چه سوژه ای؟! هیچی دیگر، صبح اول صبحی با شناسنامه ای در دست، آمده پیش من و می گوید: " پدر جان! من دیگر از دست مدیرمان خسته شده ام. اصلا از او شکایت دارم!" نگاه پرسش آمیزی به او می اندازم و می گویم: " این شناسنامه چیست که در دست داری؟ شناسنامه ی چه کسی است؟ " پاسخ می دهد: " شناسنامه ی خودم است!" می پرسم: " می خواهی چه کارش کنی ؟ " می گوید: " هیچ چی!" می پرسم: " هیچ چی؟! " پدر سوخته، لبخند رندانه ای می زند و می گوید: " آخر، می خواهم با شناسنامه حرف بزنم . خودتان چند وقت پیش گفتید. یادتان نیست؟!"

   عرق سردی روی پیشانی ام می نشیند! با خودم می گویم: تو را به خدا ببین! نمی گذارندیک کلمه حرف از دهان آدم در بیاید! آن وقت، آهی می کشم و می پرسم: " خوب حالا حرف حسابت چیست؟! چرا از مدیرت شاکی هستی؟!" سرش را تکان می دهد و می گوید: " چه می دانم؟! این آقای مدیر، همه اش می خواهد ما را به زور بفرستد سر کلاس. هر چه به او می گویم که آقا جان ما گفته هیچ کس را نباید به زور به به جایی ببریم، به خرجش نمی رود! تا می آییم کمی بازی و تفریح کنیم، زنگ مدرسه را به صدا در می آورد و با صدای بلند می گوید: " بچه ها کلاس!" خوب، ما هم که از شما شنیده ایم کسی را به زور به بهشت هم نباید برد،ناراحت می شویم دیگر! هی این پا و آن پا می کنیم و از رفتن به کلاس؛ طفره می رویم . اما جناب مدیر، همه اش تذکر می دهد، داد می کشد و تا آخرین نفرمان را به زور توی کلاس نچپاند، دست بردار نیست!"

   با اخم، به آقا زاده ی پر روی مان نگاهی می اندازم و می گویم: " خوب، وروجک! همه اش که نمی شود توی مدرسه، بازی  و تفریح کرد! اصلا مدرسه جای درس خواندن است. اگر توی کلاس نروید، پس روی پلاس باید درس بخوانید؟! "

   نگاه شیطنت آمیزی به ما می اندازد و با قیافه ی ای حق به جانب می گوید: " پدر جان! به تازگی کشف تازه تری هم کرده ام!" چشم هایم از حدقه بیرون می زند و با شگفتی می پرسم: " تو؟ کشف تازه؟!" بعد هم با لحن تمسخر آمیزی می گویم: " حالا بفرمایید کشف جدید جناب عالی چیست تا ما هم از آن بهره مند شویم!" می گوید: "هیچ چی دیگر، کشف کرده ام که آقای مدیرهم مثل خودتان، از انتقاد کردن؛ دل خوشی ندارد! هرچند که به ظاهر می گوید برای پیشرفت کارهای مدرسه، شما می توانید از همه چیز و همه کس، حتی از بالاترین مقام مدرسه یعنی من، انتقاد کنید؛ اما در عمل، اگر کسی به بابای مدرسه هم بگویدبالای چشمت ابروست، به شدت ناراحت می شود و به انتقاد کننده می گوید تو بی سوادی! بعد هم او را از مدرسه بیرون می کند و می گوید: " به هر جا که می خواهی برو! اصلا برو به جهنم!"

   رگ های گردنم از شنیدن مزخرفات این بچه، به شدت متورم شده؛ دلم می خواهدمحکم بخوابانم توی گوشش! اما خوب، این کار را نمی کنم! چون فردا ممکن است همین کبودی صورتش را بهانه و یک سوژه علیه ما، دست و پا کند! به ناچار سرم را پایین می اندازم و لام تا کام حرفی نمی رنم! یعنی ندارم که بزنم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

   به زحمت می توانست چند کلمه ای بر زبان بیاورد؛ اما مفهوم بیش تر حرف ها را می فهمید. دست برد و موشواره را تکان داد. گفتم: ببین عزیزم ، دستگاه خاموش است. بی درنگ از صندلی پایین آمد و رایانه را روشن کرد. گفتم: ببین خانم! فکرش را می کردی که نوه ی دوساله مان در این زمینه ها از ما، سر باشد؟ خانم گفت: ماشاء الله .چه بلایی است این محمد سپهر! از پدر بزرگش هم زرنگ تر است. با لب خند گفتم : و از مادر بزرگش با هوش تر!

تصویر زمینه ی رایانه هم که بالا آمد، محمد سپهر دستش را به طرف دهانش برد و بوسه ای برای آن تصویر فرستاد! خانم با تعجب جلو آمد و همین که چشمش به گنبد و گلدسته ی توی عکس افتاد، زیر لب زمزمه کرد: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شکوفه های آفتاب خیز دیار ولایت، هماره بر درختان فطرت تجلی دارند و آهوان رمیده ی نگاه های ما، سرانجام به زیارت آب و آفتاب مفتخر خواهند شد. و ما از خیزشگاه های حقیقت و تجلّی و تلألو آمده ایم. ما بردگان محبّت و ولایتیم، و در ولایت ما، جز اهتزاز پرچم موالیان حق، هیچ تجسمی آیینه ساز و عشق پرداز نیست. دامان نگاه ما، از چهره ی سراسر نور روح خدا، تا پهنه ی نورانی  و تابناک خورشید انقلاب، خامنه ای بزرگ، گسترده است. ما،شعاع نورانی و گسترده ی توحید را اینک در بازتاب آیینه ی «ولایت فقیه» می نگریم.

ما حتی سرچشمه سیاست را با سرایش سرود سردار فقاهت ، متبرک می دانیم. به زعم ما، هر ذرّه ای که از زیارت خورشید روی برتابد، به چاه بی انتهای هلاکت فرو خواهد افتاد. ما بشارت های سبز و سپیدار را از آنِ مردمانی می دانیم که به آنی از آفتاب رهبری، روی برنتابند و دستان بیعت خود را با آفتاب، هماره در منظر جهانیان قرار دهند

 ما هر کلامی را که بخواهد کتاب همدلی و هماهنگی و هم سویی ما را به درّه های تفرقه پرتاب کند، شدیداً محکوم می کنیم. ما اجازه نمی دهیم نورستیزان، ما را از پیمایش راه روشنی که در آیینه ی آیین متجلی است باز دارند. ما، از صمیم جان، بر کرانه ی کوثر ولایت، بوسه ی مهر و یاری نثار می کنیم، بر سر سفره ی عقد بیعت با عزّت و اقتدار می نشینیم، دل به اشراق تکبیر و تنویر توحید می سپریم، به حبل المتین نور در می آویزیم و به عروه الوثقای استمرار هدایت دل می بندیم.

ما موالیان ولی،دیده بر علی دوخته ایم و رهروی را در کوی جانان از وی آموخته ایم . و هم اینک به همه ی زخم دیدگان زمین و عاشقان عروج به آسمان می گوییم که در سمت آبی عشق، ایمان ناب متبلور است و هنوز و هماره عطر لابه های سرخ و شقایق های پرپر، وسعت حیات را با رایحه ی معنویت و ایستادگی می آرایند.

به باور ما، بخت از آن رو با ماست که قامت بلند و استوار بزرگ مردی علوی، ما را به علوّ فرا می خواند و دست های سبز حسینی اش گرد و غبارهای ابهام و فراموشی و تغافل را از ساحت زندگانی ما، می زداید. مردی که همه ی مومنان و عاشقان و کریمان و کاملان، نسبتی با وی دارند. مردی که چونان کوهی از عظمت و رفعت، در میان ما

می درخشد. مردی که همه ی خون دل ها را می خورد، تا توان مندی امّت، تضعیف نگردد و اعتلا و آرمان ما نقصان نپذیرد و اهداف بلند و روشن رهایی بخش این سرزمین مقدس، به فقدان و تحریف مبتلا نشود و هدیه های آسمانی مبارکی را که به دست آورده ایم، از دست ننهیم و دشمنان تدّین و تقدس ، نتوانند دست به معنا ستیزی و حق سوزی و تقدس زدایی بزنند

رهبر بزرگوار ما، که نسب به خاندان خورشید می برد، باید هم که چونان آفتاب، همه جا را از نعمت روشنایی بهره ور گرداند، دل ها را گرم نگاه دارد، نقش ها و نقشه های بیگانگان را بازشناساند، دست های ناپاک را رو کند، نسبت به کانون های توطئه علیه حریم ما، هشدار دهد و همه ی ما را به پرهیز از تفریق و تفرقه بخواند و به پاسداری از ارزش ها تهییج نماید و دل ها را با فروغ امید روشن نگاه دارد و همگان را به خیز و نیکی و صلاح و فلاح دعوت کند.

قائد بزرگوار ما، سرچشمه ی ولا و معنا را به ما معرفی می کند و بر ماست که دل و دیده بر رهنمودها و اشارات گران قدرش بدوزیم و خرمن همه ی توطئه های پلیدی را که قصد مبارزه با آفتاب را دارند، با آتش آگاهی و بیداری و درست کرداری، به دستِ بادِ نابودی بسپاریم!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 103 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->