برگزیده ی آثار جواد نعیمی
به تازگی چهار عنوان از کتاب‌هایم به  وسیله ی سازمان چاپ و نشر ایران به صورت الکترونیکی انتشار یافته است. برای خرید این آثار و نیز برای آشنایی با کتاب‌ها و نوشته‌هایم به وب سایت رسمی و اختصاصی من به نشانی زیر مراجعه کنید:
https//chaponashr.ir/naeemi                                           




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 17 بهمن 1398 :: نویسنده : جواد نعیمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


انگشتان، از در برگرفتن قلم؛ ناتوان! واژ‌ها گریزان! جمله‌ها سرگردان! اندیشه در شوک! مغز،منجمد! ذهن، ناتوان...

این حال و روز این روزهای صاحبِ این قلم است، در فراق و دل‌تنگی اسوه‌ی سرداران ستم ستیز شیعی. در هنگامه‌ی پرواز و عروج ناگهانی سردار عزیز؛ سلیمانی و دیگر هم‌راهان آسمانی آن یگانه مرد. مجاهد بی بدیلی که دل؛ جز به راه خدا نداشت و تنها به حق و عدالت می‌اندیشید. خورشیدزاده‌ای که بر انبوه یخ‌های ستم و ناروایی می‌تابید و همه را آب می‌کرد و از میانه بر می‌داشت. او که همه‌ی پلشتی‌ها را می‌زدود و خواب از چشم‌های دشمنان انسانیت می‌ربود. صاحبِ دست‌های پرتوانی که ننگ داعش و رنگ سیاه طغیان و تباهی را از جبهه‌ی جهان سترد. سینه ی ستبری که سد راه ستم‌گری‌ها شد. اندیش‌مند فرزانه‌ای که جان و دل در گرو مهرِ ولایت داشت. عاشق ایمان و آرمان و ذرات وجودش سرشار از تلألؤ و درخشش زرِ نابِ خلوص بود. بزرگ‌مردی که کمال را کامل کرده، عشق را شرمنده ساخته و به شور و شعور؛ معنا و عزت و اعتبار بخشیده بود. او که سلیمان عرصه‌های نبرد با دیوان و پلیدان بود و صفا و سادگی و صداقت، هماره فرش راهش بود. جانِ شیفته‌ای که در قالب تنگِ تن، نمی‌گنجید! دل و دیدگان بصیر و بینایی داشت که جز مهر و وفا را نمی‌دید. مردی که با گوشِ جان، همه‌ی صداهای رحمانی را می‌شنید و بر همه‌ی نواهای شیطانی؛ می‌شورید. سردار بزرگی که صلابت، از دیدنش به وجد می‌آمد. خستگی و تیرگی، از هیبتش می‌هراسید! قهر و مهرش همه برای حضرت پروردگار و سجده و رکوع و کرنش و خضوعش تنها در پیشگاه پروردگارش بود.یار آزادگان بود و دل‌سپرده به راه و مهر شهیدان. گوهر ناب ایستادگی در برابر نامردمی‌ها و تجاوزگری‌ها. نسیم مهربان همدلی و مهربانی. گلِ شکوفا و خوش‌بوی انسانیت و پایداری. لطیف‌ترین روح ستیزنده! فرهیخته‌ای هوش‌مند و یگانه. تندیس عزت و افتخار، یاور رهبرِ والای‌مان، علیِ زمان! مالک اشترِ این دوران! و دیگر، چه می توان گفت در باره‌ی مردی از ابدال؟!

حالیا گرچه که ما سوخته‌ایم از داغِ از دست دادن ظاهری او، اما عاشقی هم اکنون، به وصال محبوب و معشوق خویش دست یافته است. عاشقی دل‌سوخته، سینه‌چاک و پاک‌باخته، رخت ماده را از تن انداخته و به لذت جاودانه‌ی دیدار و وصل جانان رسیده است. پس چه باک که او به زندگانی جاوید رسیده و دیده به دیدار محبوبش روشن کرده است!

غمِ نبودِ سردار مهر و مقاومت، غمی سنگین است. اما اندیشیدن و رفتن به راه روشن او را نباید هرگز از یاد ببریم. که این میراثِ آن والا مردِ راه ِ رهایی است.

نکته ای دیگر که توجه بدان، ضروری می‌نماید، این که بدون هیچ تردیدی، روشنا و غلیان خون مطهر و به نا‌حق ریخته‌ی سردار و  یاران شهیدش، هم تضمینی برای زنده و پایدار ماندن درخت تنومند حق به شمار می‌رود، هم جانیان بین المللی به ویژه امریکای پوشالی و رژیم پلید صهیونیستی را رسواتر و زمان سقوط و افول آنان را بسیار کوتاه‌تر و نزدیک‌تر خواهد ساخت، هم مزدوران داخلی و خارجی استکبار را شرمنده خواهد ساخت و بساط عمله‌های نفوذ و ترسویان در برابر کدخدا و وطن فروشان بد ادا را، بر خواهد چید، هم به نهادینه شدن بی اعتمادی کامل جهانیان، به امریکاییان و اثبات چندین باره‌ی تروریست بودن دولت نابخرد امریکا، کمک فراوانی خواهد کرد. پیام دیگرِ خونِ مطهرِ سردار عشق و ایمان و بصیرت، ضرورت پشت پا زدن کامل به توافق‌های ذلت بار و مقابله با رفتارهای بزدلانه‌ ی برخی در برابر استکبار را تبیین می‌کند و دیگر آن‌که طناب وحدت و انسجام ملی ما را مستحکم‌تر و قوی‌تر و روزآمد‌تر خواهد ساخت.

حرف آخر آن که هیچ انسان آزاده‌ای در پهنه‌ی جهان ، از محکوم کردن این اقدام ددمنشانه‌ی‌ آمریکا، شانه خالی نخواهد کرد و همگان خواهان گرفتن انتقامی سخت و شکننده از عاملان این جنایت هولناک‌اند. انتقامی که تا همیشه خواب را از چشم دشمنان برباید!

در پایان، نباید هیچ تردیدی به خود راه دهیم که خون بهای اصلی سردار سلیمانی‌ها، اعتلای ایمان و آرمان و زمینه سازی برای ظهور حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف خواهد بود.

باری، در انتهای این دل‌نگاشته، غمِ فقدانِ سردار پاکی‌ها را به پیشگاه حضرت ولی الله الاعظم علیه السلام و نایب بر حقش مقام معظم رهبری و به خاندان مقدس سلیمانی  و مردم نستوه و قدر‌شناس ایران اسلامی تهنیت و تسلیت می‌گویم.     





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 25 آذر 1398 :: نویسنده : جواد نعیمی


   اگر انسان چشم و گوش و دل و هوش خویش را به سوی طبیعت بگشاید، به نتایج زیادی دست می یابد. مثلاً:

   کوه ها مثل دلاورانی ثابت قدم که در راه عقیده‌ی خود، خون گران قدرشان را نثار می‌کنند، سربلند و سرافراز ایستاده اند و و خاطره ی قهرمانان مبارزه و جهاد را در ذهن آدم زنده می کنند.

   صحراها، چنان سرسبز و خرم و زیبایند که انسان را به یاد طراوات جسم و جان و لزوم کوشش برای این دو می اندازند.

   رودخانه ها با آب های صاف و زلال خود در حالی که نمایش‌گر اعجاز طبیعت و رهنمودی به سوی شناخت آفریدگارند، به انسان گوشزد می کنند که از ایستادن و رکود و سستی و تنبلی بپرهیزد.

   هوای پاک نمایش‌گر این نکته است که به جای برپایی توفان و ساختن گرد و خاک می توان در کالبد همگان طراوت و لطافت و پاکی دمید و اطرافیان را شاداب و بانشاط ساخت.

   درخت ها، آموزش دهنده های انسان به اتحاد و هم‌دستی و پیوستگی هستند . برگ های جدا، همه یک جا گرد آمده و شاخه ای را تشکیل داده و از گردهمایی شاخه ها، تنه و اصل درخت به وجود آمده. تازه درخت همه ی قسمت هایش قابل استفاده و مفید است . از ریشه گرفته تا تنه و شاخ و برگ و میوه.

   بنابراین اگر با دقت به طبیعت نگاه کنیم درس‌های زیادی از آن خواهیم گرفت. امید که همه ی ما چشمی بینا، گوشی شنوا و اندیشه ای پرتوان داشته باشیم و خوب ها و خوبی‌ها را ببینیم و خود نیز همواره خوب و مفید باشیم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

                             

 

نوه ی کوچولو و شیطانم محمد سپهر را در بغل دارم. البته نمی دانم دقیقا در کجا هستم. فقط این را می دانم که فرمان اجرای چالش مانکن صادر شده هر کسی باید در هر وضعتی که هست ساکن و ساکت و بی حرکت بماند!بدیهی است که نوه ی کوچک من ، در آغوشم نمی تواند بی حرکت باشد و به تبع او ، من هم برای نگه داری اش قادر نیستم که حرکتی  از خودم نشان دهم! در واقع، در کاری شرکت کرده ایم که بر خلاف شرکت کنند گان دیگر،تحرک زیادی از خودمان نشان می دهیم و در حقیقت بر خلاف جریان موجود، شنا می کنیم ! به همین سبب وضعیت عجیبی را در میان آن آرام جمع و بی حرکت به وجود آورده ایم! به بیاین دیگر، من و نوه ام چالش مانکن را به چالش کشیده ایم! مجموعه ی این تکا پو ها و حرکت ها ،مرا از خواب می پراند و بی درنگ به یاد می آوریم که به تازگی و در همین یکی دوروز گذشته به دیدار نمایشگاه مشهد دوست داشتی رفته ام و همسر و بچه ها و نوه هایم را نیز با خود برده ام و در بدو ورود به همین نمایشگاه بود که گروهی از بازیگران در کسوت سرباز، به اجرای چالش مانکن مشغول بوده اند و به جلب نظر بازدید کنندگان پرداخته اند. اکنون بی آن‌که توجه خاصی نسبت به آن در ذهنم بوده باشد ، ناگهان چنین رویایی دیده‌ام! رویایی که گویا ترجیح داده ام نام آن را من و چالش مانکن بگذارم . چه رؤیای جالب و شگفتی ! تلفیق خواب و خاطره هم برای خودش داستانی است!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

           
                  

هرگاه كسی از رودخانه نگاه تو نگذرد، تطهیر نمی شود! هركس آواز تو را ننوشد، از ابتدای ملكوت رانده می شود و هر آن كه در پرتو چلچراغ نفست، گامهای حیات را نشمارد، در زمره زندگان نیست!
بدان هنگام كه تو از «حرا» طلوع كردی، طلیعه داران انوار خورشیدی بر دامن خجلت آویختند و روشنایی به فرهیختگی نایل آمد. حضرت عشق، با دم مسیحایی تو تولد یافت. كودك ایمان به یمن ندای سپید تو، بلوغ را تجربه کرد
اگر نگاه سبز تو نمی بود، هیچ سبزه ای در جهان نمی رست. و اگر صدای گامهای تو گوش تاریخ را نوازش نمی داد، جغرافیای عشق رنگ می باخت. آفتاب گرم دستهای تو، یتیمی جهان را جبران كرد. اگر مهربانیهای تو نمی بود، هیچ گاه كودك دنیا، برای ایستادن پا نمی گرفت. با سیلی تو بر گونه كفر بود كه بشر به شر پاسخ منفی داد. این تو بودی كه به تكثیر پروانه های ملكوت اقدام كردی، و به دانایی و بینایی، جواز افزایش بخشیدی. از نای تو، نوای نرگس شورانگیز عاطفه های محمدی رویید. تو بر بام بلند تاریخ، پرچم كعبه را افراشتی و در سرزمین قلبها، بذر محبت قرآن را كاشتی. تو نیروی نظارت را بر نواحی انسان رویاندی. تو «قبله» را به همه قبایل جهان هدیه دادی و گل توحید را بر گونه جمال جهان، جاودانه كردی.
حسن یوسف، پرتوی از تجلی آفتاب زیبایی توست. دم عیسوی از تنفس تو بركت یافته است و عصای همت تو، ساحران سیه پوش كفر و نفاق را از اتاق اندیشه ها اخراج كرد. باران ساده صفا و سپیده از ردای تو بر جلگه های جوامع فروبارید و همه انسانها را به سمت حاصلخیزی هدایت نمود.
لهیب «ابولهب» را تو با تبر «تبت» خاموش كردی و لكه های «ابوجهل» را از تن جوامع زدودی. تو سرزمین مكه دلها را فتح كردی و در روزگاری كه دنیا به تب بت پرستی دچار بود، طبابت تو، تومورهای بدخیم كفر را از پیكره مجروح جهان بیرون كشید و جرأت تو، جراحات زخم عمیق ستم را التیام بخشید.
همه سپیداندیشان، از نسل تو پدیدارگشته اند و نورانیت پیشانی تو، پگاه را پایدار ساخته است. اگر تداوم آبی آرامش، از سرانگشتان همایش اندیشه و احساس موج می زند، از شكوه نگاه تو است. تو ناخدای كشتی كرامتی، عاطفه روشن بارانی، پناهگاه چشمان یارانی، تو شكوه و هیمنه همه سبزه زارانی رودخانه های هدفمندی را تو به روی خانه های ما گشودی. معنای ملكوت را تو به ما یاد دادی. كتاب ایمان را تو برای جهانیان تفسیر كردی. وقتی تو بر فراز «حرا» ایستادی، بشریت در برابرت زانو زد و هنگام كه آواز رسالت سردادی، همه سرداران تاریخ به راه تو، سر دادند! و زمانی كه انسان را ضمانت كردی، زمانه در برابر تو به كرنش نشست.
تو، ما را به قریه سرسبز و شكوهمند قرآن دعوت كردی و در هر «واللیل» ما را به میهمانی «والنهار» بردی. تو با «اقراء» قرابتی دیرینه داشتی و در مزارع اندیشه «والتین» و «الزیتون» می كاشتی و «یا ایتهاالنفس المطمئنه» برمی داشتی. تو بر هودج «ایاك نعبد» نشستی و با براق «ایاك نستعین» به معراج «اهداناالصراط المستقیم» شتافتی و «صراط الذین انعمت علیهم» را در همه گیتی گستراندی و «غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین» را به همگان نشان دادی.
ای یاسین! همه ی حرف های ما، همه ی جمله های ما و همه ی نوشته های ما در برابر معنای بلند وجودت هیچ است. ما را به كوثر وجودت تهنیت و سلام و درود نثار باد!

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

مدینه از برکت نفس او سبز می شد وآفتاب صداقت از منزل‌گاه اندیشه اش بر می‌تابید.کلامش رویش حق را بالنده می کرد و قیامش در نیمه شب های تاریک با کوله باری از هدیه، مستمندان و بینوایان را دلشاد می ساخت.

    او دریایی از دانایی و فضیلت و مهربانی بود. نخل وجود مبارکش چنان پر ثمر بود که مذهب ما را با نام مقدس خویشتن مزین کرد.

    آن بزرگوار به هنگام پرواز به ملکوت، در آخرین کلام و پیام جاودانه اش از "نماز" گفت. فرمود:

   " آن کس که نماز را سبک بشمارد، شفاعت ما را در نخواهد یافت!"

سلام بر آن امام همام ! آن اسوه ی انسان ، آن كوه وقار ، دریای دانش ، اقیانوس حكمت و فضیلت ، گستره ی رحمت و عبادت ! آن بنیان گذار نشر حقایق و توجه تمام به همه ی دقایق ،حضرت امام صادق علیه السلام.درود بر آن سرور ساجد،آن رهبر ماجد وآن احیاگر سنن محمدی و بینش های والای علوی.

    فرخنده میلاد گل دانه ی نور ،روشن ترین بلور ،هاله ی مقدس طور، آن  امام صادق منصور، شرف هر چه كرامت ، ششمین گوهر تابناك امامت و ولایت بر همه ی عاشقان نور و راستی و هدایت ، مبارك و شما گرامیان را در جشن میلاد آن مولای صادق، شادباشی لایق سزاوار باد!

 

.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 16 آبان 1398 :: نویسنده : جواد نعیمی

                  

   حدود چهل نفر بودیم. برای آن که بدانیم امام و رهبر بعدی ما؛ کیست، نزد امام حسن عسکری علیه السلام رفته بودیم. عثمان بن سعید عمری که بعدها یکی از نمایندگان حضرت مهدی (عج) شد نیز در میان ما بود. او برخاست و گفت:

   -  می خواهم از مساله ای که در آن از من داناتری، پرسشی بکنم.

   امام ، فرمودند:

   -  [فعلا] سر جای خویش بنشین!

   عثمان بن سعید که گویا اندکی ناراحت شده بود، می خواست از آن جا برود، که حضرت فرمودند:

   -  کسی از مجلس بیرون نرود!

   این بود که همه نشستیم. چیزی نگذشت که امام حسن درود خدا بر آن پیشوا عثمان را صدا زد. او به پا خاست و پیش رفت. امام علیه السلام به او فرمود:

   -  می خواهید به شما بگویم که برای چه، به این جا آمده اید؟

همه، یک صدا پاسخ دادیم:

   -  آری، بفرمایید آقا.

   امام یازدهم افزود:

   -  به این جا آمده اید تا از حجت و امام پس از من بپرسید.

باز، همه با هم گفتیم:

   -  درست است برای همین آمده ایم.

   در همین زمان، پسرکی زیبا و نورانی مثل پاره ای از ماه، که شباهت بسیار زیادی هم به امام حسن عسکری علیه السلام، داشت، وارد اتاق شد. امام یازدهم که درود همه گان بر ایشان باد در حالی که به او اشاره می کرد، افزود:

   -  این، امام شما و جانشین من، در میان شماست. از وی فرمان ببرید و پس از من اختلاف نکنید که در آن صورت، به هلاکت می رسید و دین تان تباه می شود!

 

                                                    □□□ 

 

   من، «جعفر بن محمدبن مالک»، با گروهی از شیعیان به حضور امام یازدهم،که نثار ایشان باد درود همه ی مردم،  رفته بودیم. آن بزرگوار، همین که ما را دید، فرمود:

-  [حتما] آمده اید که درباره [امام و ] حجت پس از من بپرسید.

   گفتم:

-  آری سرورم، برای همین به خدمت شما آمده ایم.

   در این هنگام پسری هم چون ماه تمام و شبیه تر از هر کسی به امام حسن عسکری (ع) در پیش چشم مان؛ نمایان شد. امام یازدهم که درود خداوند بر ایشان باد با اشاره به او، خطاب به ما فرمودند:

-   این پسر [فرزند من] امام و رهبر شما و جانشین پدر خویش است. از فرمان اش سرنپیچید و پراکنده نشوید که به هلاکت می رسید! [این راهم] بدانید که از این پس، دیگر او را نمی بینید...! اما آن چه را که عثمان بن سعید [نخستین نماینده ی ویژه؛ از چهار نماینده ی برگزیده ی امام زمان (عج)] به شما می گوید، بپذیرید و از دستورات وی پیروی کنید که او جانشین و [نماینده ی] امام شماست...

 

                                                    □□□ 

برشی از کتاب قصه های زندگانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف نوشته‌ی جواد نعیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

   اکنون هیاهویی است در بیشه زار کلام! غوغایی است در فراسوی همه ی نبشته ها! تعزیه ای بر پاست در حریر نگاه ها! غلغله ای است در وادی حیرت! خونچکانی بال پروانگان؛ تنها منظر دیده های بی پناه است. بالش خواب ستارگان از رویای مصایب سرشار است! زیر چشم دل ها کبود ابتلای غم است!

 

   هجرت سرداران نور، سالار مردان آفتابین، خورشید های سه گانه، سروران سپید اندیشه، در جالیز جان های ما بذر اندوه می پاشد!

 

   رحلت جان گداز پیام آور نور و مهر و دانایی حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله وسلم و شهادت جان سوز فرزندان آن بزرگوار حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و خورشید تابناک خراسان حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیت و الثنا همه ی جان ها و جهان ها را به سوگ نشانده است!

 

   با بلوغ عاطفه در رگ های قلمم همگام می شوم تا برای شما در این مصایب دشوار، نسخه ی صبوری بنویسم و از شما تقاضا کنم که برای من - وبرای خویشتن خویش بال هایی آرزو کنید برای پریدن به ساحت کوی قدسی و سرشار از محبت حضرات مصطفی و مجتبی و رضا - که از زبان همه ی پاکان دنیا بر آن بزرگواران درودی بی انتها روا باد و برای نوشیدن نور ناب نوازش های  آن عزیزان!و برخورداری از سایه سار لطف و نگاه آنان.





نوع مطلب :




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 28 مهر 1398 :: نویسنده : جواد نعیمی

                                                                             

   دست هایم را محکم بسته و به زمین میخ کوبم کرده بودند. نه تنها توان هیچ حرکتی نداشتم، که انگار اراده‌ام را هم به خواست خودشان؛ زنجیر کرده بودند. آن وقت از دور، بر و بر نگاهم می‌کردند و هرهر به ناتوانی ام می خندیدند. سرانجام، شکلک در آوردن ها و پوزخند ها و اذیت ها و آزارشان، کفرم را حسابی در آورد. یک باره تصمیم قاطعی گرفتم، تکان شدیدی خوردم، زنجیر های تحمیلی بر گردن و دست و ذهن و اندیشه ام را پاره کردم و هدف مندانه و به اندازه به آن‌ها، نگاه کردم و دل دادم.

   حالا آسوده خاطر و شادمانم! اما آقای اینستا و خانم شان تلگرا، از دست من شکارند! کاردشان بزنی خون شان در نمی آید! خوب به من چه؟! مهم این است که من آزادی‌ام را به دست آورده ام و دیگر اسیر بی اراده ی فضای مجازی نیستم!  به جهنم که نمایندگان این فضای کذایی از من دل خورند!  جان شان هم در برود!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 110 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو