برگزیده ی آثار جواد نعیمی
پنجشنبه 3 اسفند 1396 :: نویسنده : جواد نعیمی

 

 این آقا زاده ی ما، باز امروز هم سوژه ی دیگری پیدا کرده و مثلا با دست پر؛ به سراغ ما آمده! حتما می پرسید چه سوژه ای؟! هیچی دیگر، صبح اول صبحی با شناسنامه ای در دست، آمده پیش من و می گوید: " پدر جان! من دیگر از دست مدیرمان خسته شده ام. اصلا از او شکایت دارم!" نگاه پرسش آمیزی به او می اندازم و می گویم: " این شناسنامه چیست که در دست داری؟ شناسنامه ی چه کسی است؟ " پاسخ می دهد: " شناسنامه ی خودم است!" می پرسم: " می خواهی چه کارش کنی ؟ " می گوید: " هیچ چی!" می پرسم: " هیچ چی؟! " پدر سوخته، لبخند رندانه ای می زند و می گوید: " آخر، می خواهم با شناسنامه حرف بزنم . خودتان چند وقت پیش گفتید. یادتان نیست؟!"

   عرق سردی روی پیشانی ام می نشیند! با خودم می گویم: تو را به خدا ببین! نمی گذارندیک کلمه حرف از دهان آدم در بیاید! آن وقت، آهی می کشم و می پرسم: " خوب حالا حرف حسابت چیست؟! چرا از مدیرت شاکی هستی؟!" سرش را تکان می دهد و می گوید: " چه می دانم؟! این آقای مدیر، همه اش می خواهد ما را به زور بفرستد سر کلاس. هر چه به او می گویم که آقا جان ما گفته هیچ کس را نباید به زور به به جایی ببریم، به خرجش نمی رود! تا می آییم کمی بازی و تفریح کنیم، زنگ مدرسه را به صدا در می آورد و با صدای بلند می گوید: " بچه ها کلاس!" خوب، ما هم که از شما شنیده ایم کسی را به زور به بهشت هم نباید برد،ناراحت می شویم دیگر! هی این پا و آن پا می کنیم و از رفتن به کلاس؛ طفره می رویم . اما جناب مدیر، همه اش تذکر می دهد، داد می کشد و تا آخرین نفرمان را به زور توی کلاس نچپاند، دست بردار نیست!"

   با اخم، به آقا زاده ی پر روی مان نگاهی می اندازم و می گویم: " خوب، وروجک! همه اش که نمی شود توی مدرسه، بازی  و تفریح کرد! اصلا مدرسه جای درس خواندن است. اگر توی کلاس نروید، پس روی پلاس باید درس بخوانید؟! "

   نگاه شیطنت آمیزی به ما می اندازد و با قیافه ی ای حق به جانب می گوید: " پدر جان! به تازگی کشف تازه تری هم کرده ام!" چشم هایم از حدقه بیرون می زند و با شگفتی می پرسم: " تو؟ کشف تازه؟!" بعد هم با لحن تمسخر آمیزی می گویم: " حالا بفرمایید کشف جدید جناب عالی چیست تا ما هم از آن بهره مند شویم!" می گوید: "هیچ چی دیگر، کشف کرده ام که آقای مدیرهم مثل خودتان، از انتقاد کردن؛ دل خوشی ندارد! هرچند که به ظاهر می گوید برای پیشرفت کارهای مدرسه، شما می توانید از همه چیز و همه کس، حتی از بالاترین مقام مدرسه یعنی من، انتقاد کنید؛ اما در عمل، اگر کسی به بابای مدرسه هم بگویدبالای چشمت ابروست، به شدت ناراحت می شود و به انتقاد کننده می گوید تو بی سوادی! بعد هم او را از مدرسه بیرون می کند و می گوید: " به هر جا که می خواهی برو! اصلا برو به جهنم!"

   رگ های گردنم از شنیدن مزخرفات این بچه، به شدت متورم شده؛ دلم می خواهدمحکم بخوابانم توی گوشش! اما خوب، این کار را نمی کنم! چون فردا ممکن است همین کبودی صورتش را بهانه و یک سوژه علیه ما، دست و پا کند! به ناچار سرم را پایین می اندازم و لام تا کام حرفی نمی رنم! یعنی ندارم که بزنم!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

   به زحمت می توانست چند کلمه ای بر زبان بیاورد؛ اما مفهوم بیش تر حرف ها را می فهمید. دست برد و موشواره را تکان داد. گفتم: ببین عزیزم ، دستگاه خاموش است. بی درنگ از صندلی پایین آمد و رایانه را روشن کرد. گفتم: ببین خانم! فکرش را می کردی که نوه ی دوساله مان در این زمینه ها از ما، سر باشد؟ خانم گفت: ماشاء الله .چه بلایی است این محمد سپهر! از پدر بزرگش هم زرنگ تر است. با لب خند گفتم : و از مادر بزرگش با هوش تر!

تصویر زمینه ی رایانه هم که بالا آمد، محمد سپهر دستش را به طرف دهانش برد و بوسه ای برای آن تصویر فرستاد! خانم با تعجب جلو آمد و همین که چشمش به گنبد و گلدسته ی توی عکس افتاد، زیر لب زمزمه کرد: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شکوفه های آفتاب خیز دیار ولایت، هماره بر درختان فطرت تجلی دارند و آهوان رمیده ی نگاه های ما، سرانجام به زیارت آب و آفتاب مفتخر خواهند شد. و ما از خیزشگاه های حقیقت و تجلّی و تلألو آمده ایم. ما بردگان محبّت و ولایتیم، و در ولایت ما، جز اهتزاز پرچم موالیان حق، هیچ تجسمی آیینه ساز و عشق پرداز نیست. دامان نگاه ما، از چهره ی سراسر نور روح خدا، تا پهنه ی نورانی  و تابناک خورشید انقلاب، خامنه ای بزرگ، گسترده است. ما،شعاع نورانی و گسترده ی توحید را اینک در بازتاب آیینه ی «ولایت فقیه» می نگریم.

ما حتی سرچشمه سیاست را با سرایش سرود سردار فقاهت ، متبرک می دانیم. به زعم ما، هر ذرّه ای که از زیارت خورشید روی برتابد، به چاه بی انتهای هلاکت فرو خواهد افتاد. ما بشارت های سبز و سپیدار را از آنِ مردمانی می دانیم که به آنی از آفتاب رهبری، روی برنتابند و دستان بیعت خود را با آفتاب، هماره در منظر جهانیان قرار دهند

 ما هر کلامی را که بخواهد کتاب همدلی و هماهنگی و هم سویی ما را به درّه های تفرقه پرتاب کند، شدیداً محکوم می کنیم. ما اجازه نمی دهیم نورستیزان، ما را از پیمایش راه روشنی که در آیینه ی آیین متجلی است باز دارند. ما، از صمیم جان، بر کرانه ی کوثر ولایت، بوسه ی مهر و یاری نثار می کنیم، بر سر سفره ی عقد بیعت با عزّت و اقتدار می نشینیم، دل به اشراق تکبیر و تنویر توحید می سپریم، به حبل المتین نور در می آویزیم و به عروه الوثقای استمرار هدایت دل می بندیم.

ما موالیان ولی،دیده بر علی دوخته ایم و رهروی را در کوی جانان از وی آموخته ایم . و هم اینک به همه ی زخم دیدگان زمین و عاشقان عروج به آسمان می گوییم که در سمت آبی عشق، ایمان ناب متبلور است و هنوز و هماره عطر لابه های سرخ و شقایق های پرپر، وسعت حیات را با رایحه ی معنویت و ایستادگی می آرایند.

به باور ما، بخت از آن رو با ماست که قامت بلند و استوار بزرگ مردی علوی، ما را به علوّ فرا می خواند و دست های سبز حسینی اش گرد و غبارهای ابهام و فراموشی و تغافل را از ساحت زندگانی ما، می زداید. مردی که همه ی مومنان و عاشقان و کریمان و کاملان، نسبتی با وی دارند. مردی که چونان کوهی از عظمت و رفعت، در میان ما

می درخشد. مردی که همه ی خون دل ها را می خورد، تا توان مندی امّت، تضعیف نگردد و اعتلا و آرمان ما نقصان نپذیرد و اهداف بلند و روشن رهایی بخش این سرزمین مقدس، به فقدان و تحریف مبتلا نشود و هدیه های آسمانی مبارکی را که به دست آورده ایم، از دست ننهیم و دشمنان تدّین و تقدس ، نتوانند دست به معنا ستیزی و حق سوزی و تقدس زدایی بزنند

رهبر بزرگوار ما، که نسب به خاندان خورشید می برد، باید هم که چونان آفتاب، همه جا را از نعمت روشنایی بهره ور گرداند، دل ها را گرم نگاه دارد، نقش ها و نقشه های بیگانگان را بازشناساند، دست های ناپاک را رو کند، نسبت به کانون های توطئه علیه حریم ما، هشدار دهد و همه ی ما را به پرهیز از تفریق و تفرقه بخواند و به پاسداری از ارزش ها تهییج نماید و دل ها را با فروغ امید روشن نگاه دارد و همگان را به خیز و نیکی و صلاح و فلاح دعوت کند.

قائد بزرگوار ما، سرچشمه ی ولا و معنا را به ما معرفی می کند و بر ماست که دل و دیده بر رهنمودها و اشارات گران قدرش بدوزیم و خرمن همه ی توطئه های پلیدی را که قصد مبارزه با آفتاب را دارند، با آتش آگاهی و بیداری و درست کرداری، به دستِ بادِ نابودی بسپاریم!

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بار دیگر سالگرد آزادی و شکوفایی فرامی رسد وباز هم امت مسلمان و انقلابی ایران زمین با حضور سبز خویش در صحنه، پای بندی هماره ی خود را به آیین پاک اسلام محمدی و افتخارات ملی به ثبوت برسانند.

     می آیند تا تفسیر پویایی و بالندگی انقلاب اسلامی را برای جهانیان تکثیر کنند.

     می آیند تا خدای شهیدان را شاهد بگیرند که خون و آرمان شهیدان را هرگز به دست فراموشی نمی سپارند.

    می آیند تا به همگان نشان دهند که راه امام، یک راه تمام است : راهی به سوی قله های کمال و ستیغ سعادت.

    می آیند تا بگویند که ما زنده ایم، سرزنده ایم، بیدار و بالنده و پاینده ایم .

    می آیند تا تجلی ایام الله را فرا روی دل ها و دیده ها بگذارند.

    می آیند تا رایحه ی شکفتن گل های باور را به مشام همه ی یاوران سپیده و سحر برسانند.

    می آیند تا همه ی دشمنان ملت  و همه ی مستکبران را رسواکنند و همه ی زنجیره های توطئه و تباهی و فساد انگیزی و نا امیدی را از هم بگسلند.

    می ایند تا بر بیعت شکوهمند و چندین باره ی خود با خورشید ولایت، اصرار ورزند.

     پس، هرچه گل و سبزه و سلام وآب وروشنایی هست نثار گام هایی که هماره در میدانند و می دانند که پیوسته باید بیدار بمانند، همواره باید صحنه ها را بیارایند و همیشه باید استوار بمانند.

     شکوه بهمن پیروزی فرخنده و پایدار باد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 

 

 


 

 دو مرد، در مدینه بودند. یكى حیله گر بود و دیگرى ساده. آن دو به خارج شهر رفتند و اموال زیادى به دست آوردند. مرد ساده لوح گفت: خوب است كمى از این اموال را برداریم و بقّیه را پاى این درخت، دفن كنیم.

 دوستش پذیرفت. چند روز بعد، مرد حیله گر به آن محل رفت و اموال را برداشت.

 اندكى بعد، دوستش به نزد او رفت و گفت: من به آن گنجینه‏ ى اموال نیاز دارم. بیا برویم و آن را از جایى كه دفن كرده ‏ایم، بیرون بیاوریم.

 آن دو با هم به پاى درخت رفتند، امّا اموال را نیافتند، مرد حیله‏ گر گفت:

 - خیلى عجیب است... بگذار ببینم... حتماً... حتماً تو آنها را دزدیده‏ اى!

 مرد ساده لوح فریاد كشید و سوگند یاد كرد كه: نه! باور كن من این كار را نكرده‏ام. به خدا من آنها را ندزدیده ‏ام.

 مرد حیله‏ گر پاسخ داد:

 - همه‏ ى دزدها، همین حرف‏ ها را مى‏ زنند و قسم هم مى ‏خورند.

 آن دو به ناچار براى حلّ اختلاف به نزد قاضى رفتند.

 قاضى از مرد ساده لوح پرسید: »آیا تو اموال را برداشته‏ اى؟ساده لوح پاسخ داد: نه، به خدا!

 آن گاه قاضى به مرد حیله گر گفت: آیا شاهدى هم دارى؟مرد، پاسخ داد: آرى، درخت، شاهد من است!

 قاضى شگفت زده شد! او روز بعد به آن محل رفت و گفت:

 - اى درخت! چه كسى اموال را دزدیده است؟

 صدایى از داخل درخت به گوش رسید كه گفت:

 - آن مرد، اموال را دزدیده.

 قاضى بسیار تعّجب كرد و در عین حال دانست كه باید كسى داخل درخت پنهان شده باشد. بنابراین دستور داد هیزم زیادى جمع كرده و آتشى در اطراف درخت بر افروزند.

 مردى كه در داخل درخت بود، ترسید و بیرون آمد و به این ترتیب حیله آشكار شد و حیله‏ گر رسوا گردید.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 12 بهمن 1396 :: نویسنده : جواد نعیمی


خجسته باد دهه ی فجر دیگری از شکوه جاودانه ی جمهوری اسلامی ایران زمین.

فرخنده باد سال روز ورود امام راحل عظیم الشان به میهن اسلامی.

پاینده باد بالندگی ومبارکی بیست ودوم بهمن، سال یاد شکفتن گل انقلاب اسلامی ما.

و پیروز و بهروز باد امت اسلامی این بوم و بر تابناک.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 6 بهمن 1396 :: نویسنده : جواد نعیمی


   می گفت: زندگی اجتماعی هم برای خودش آدابی دارد و قاعده ها و قانون هایی.

   می گفت: و ما، در اجتماع اعضای به هم بسته و به هم پیوسته ی یک پیکره ی واحدیم. و به طور طبیعی هر گونه آسیب و آفت و نارسایی که در یکی از اجزا پدید آید، اعضا و بخش های دیگر را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.

   می گفت: سخن در این باره، فزون تر از آن است که بشود در کلامی بدین کوتاهی حق آن را ادا کرد و به همه ی جهات آن اشاره داشت.

   می گفت: نمود عینی نخستین جلوه های این پیوستگی اجتماعی، چگونگی برخورد ما با یکدیگر است. مثلاً وقتی من و تو به هم می رسیم، نخستین نگاه ها و کلام های مان با یکدیگر چگونه است؟ از همین برخورد آغازین، به بسیاری از زمینه های اندیشه و عمل خود می توانیم پی ببریم. آیا سلام مان کوتاه است، ناقص است، با اشاره سر است، تنها با زبان است، یا با دل و جان و سر و زبان؟ خطوط چهره مان چه می گوید؟ آیا اخم ما سلام مان را خنثی نمی کند؟ آیا دل ما، سلام ما را تکذیب نمی کند؟

   می گفت: از همین مسأله ی کوچک و ساده بگیر و بیا و بیا ... تا به سایر مسایل اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و اقتصادی برسی. چگونگی همه ی این برخوردها قابل تأمل و بررسی است.

   می گفت: هیچ ندیده ای فروشندگانی را که از نوع درجه اول مثبت با تو برخورد می کنند، یعنی با رویی گشاده، زبانی سلیس و جذاب، واژگانی مهرآمیز و احترام انگیز. امّا از نوع درجه ی چهار منفی درباره ات فکر می کنند. یعنی بیش تر به محتوای جیب خویش می اندیشند و به این که چگونه سرِ کیسه ی  تو را شُل کنند تا به راحتی و با کمال میل قیمتی چهارلا پهنا را در ازای جنسی نه چندان مرغوب که عرضه می کنند بپردازی! و در برابر، چه فروشندگان با انصاف و درستکاری که در مغازه هاشان نه دکورهای آن چنانی و تزیینات جالب مشتری وجود دارد، و نه سرو زبانی آن گونه دارند. به عدل رفتار می کنند و باخیال راحت زیست می کنند،وجدان شان آسوده و حساب شان پاکیزه است.

   می گفت: می بینی که چه قدر تفاوت است میان اندیشه ها و عمل ها؟ و می گفت: اگر باران صداقت بر بام اندیشه و عمل همگان ببارد، گل بوته های خوش بوی مهرانگیزی، زندگانی شیرین را خوش بوتر و خوش بوتر خواهد ساخت.

   و می گفت: اگر من در اداره، تو در کارخانه، او در مغازه، کارمان را درست، متین، و با نظم و دقیق انجام دهیم، و همه با یکدیگر برخوردی از نوع اول، از نوع صداقت و راستی و برادری و انصاف داشته باشیم، هیچ نیروی زیان آوری قادر نخواهدبود که ما، شما و ایشان را بشکند و بریزد و خرد کند.

 درست می گفت، مگر نه؟ ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

                                    

-        مردی، بیست سال تمام، هرروز سه بطری نوشابه می خورد.او؛کارش به آن جا رسید که درسن نود وپنج سالگی براثر تصادف،درگذشت!

-        وقتی دید حالم خوب نیست، روبه من کرد وگفت: هرگزدرزندگی ناامید نشو.من خودم تا سال گذشته هیچ چیز نداشتم. البته الان هم ندارم. مهم نیست. مهم این است که تو ناامید نشوی واز تلاش دست برنداری!

-        آیا می دانید که برای داشتن دندان های سالم و تمیز، نه نیازی به مسواک دارید و نه نخ دندان؟! فقط کافی است که اصلا چیزی نخورید؟!

-        گفت : دلم خیلی برایش تنگ شده است. گفتم : من هم سال گذشته دلم برای کسی تنگ شده بود، دادم آن را قالب زدند، تا کمی گشادترشود!

-        اگر می خواهید از شر غصه‌ها، رها شوید و بدنی سالم داشته باشید، هر روز دست کم نیم ساعت پس از بیدار شدن از خواب، باردیگربه بستر بروید وهشت یا ده ساعت دیگر بخوابید!

-        می گفت : وزارت آموش و پرورش اعلام کرده که به دلیل بارش برف در ارتفاعات هیمالیا وشدت سرما، درآن  جا و این جا، کلیه ی مدارس ما، تا پایان سال، همه ی پنج شنبه ها تعطیل هستند!

-        پرسید: خبر داری یا نه؟ گفتم: چه خبری؟گفت: مهری خانم، دماغ عملی اش را دریکی از مراکز ترک اعتیاد، بستری کرده است!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

     

یكی از مسائل مهم تربیتی عنایت به شیوه های آموزش و یا به تعبیری چگونگی نهادینه كردن تعالیم و مفاهیم دینی در ذهن و دل و جان كودكان است. از این روی در این نوشتار به نكته هایی چند در این زمینه اشاره می كنیم و بحث و جست وجوی بیش تر و دقیق تر را به عهده مشتاقان این عرصه وامی گذاریم.
در مباحث مربوط به تعلیم و تربیت گفته می شود پذیرفتنی ترین تعریف تربیت، از «قوه» به «فعل» درآوردن استعدادها، قابلیت ها و توانمندی های آدمی است. این نكته مهم به ویژه برای تربیت كودكان، هنگامی اهمیت بیش تری می یابد كه به مسئله گرایش های فطری سالمی كه در نهاد كودكان نهفته است، توجه پیدا كنیم. بر این اساس، چگونگی نگرش و احساس كودكان و نوجوانان نسبت به مسائل و پدیده های گوناگون، پایه های نخستین رفتارها و شخصیت سازی آنان را پی می ریزد. به همین سبب، عنایت به خوشایند بودن احساس بچه ها نسبت به مسایل، به ویژه آموزه های دینی بسیار حایز اهمیت است. بنابراین اگر به طریقی احساس خوشایندی را در بچه ها پدید آوریم، زمینه های یادگیری رفتارهای مطلوب و آموزه های دینی را در آن ها ایجاد كرده ایم.
كانون خانواده به عنوان مركز و هسته اصلی جامعه در این زمینه نقش مهمی برعهده دارد و از آن جا كه برترین، شایسته ترین و خوشایندترین یادگیری ها، یادگیری غیرمستقیم است كه بدون اعمال فشار و اجبار و با كمال رغبت انجام می پذیرد، آموزش غیرمستقیم و یا ضمنی با بهره گیری از الگوهای رفتاری (از جمله پدر و مادر) كارآیی و تأثیر عمیقی پیدا می كند.
از همین روست كه در رفتار پاكان با كودكان به این نكات ظریف، توجه فراوان شده. ماجراهای سجده های طولانی پیامبر بزرگوار ما به خاطر این كه امام حسن یا امام حسین علیهم السلام روی دوش یا پشت ایشان می نشستند، نشان گر این نكته اساسی است. این رفتار فرستاده و خدا- كه درود همه پاكان بر آن بزرگوار باد- افزوده بر ضرورت رعایت حال و احترام به كودكان، مبین این مسئله نیز هست كه به گونه ای باید عمل كرد كه بچه ها نسبت به مسائل مذهبی و معنوی احساس لذت بیشتری پیدا كنند، احساسات آن ها در مسجد و به هنگام نماز- و به طور كلی همه فرایض و سنت های دینی- خدشه دار نشود و به قول معروف خاطره ناخوشایندی از مراسم مذهبی پیدا نكنند...
نكته قابل توجه دیگر این است كه گزینش و بهره گیری از تأثیرگذارترین قالب ها یعنی قالب هنری (نظیر نمایش، داستان و شعر) به فراموشی سپرده نشود؛ زیرا هنر تجلی درونی های انسانی است و بر این اساس كسی كه می خواهد از چنین شیوه ای استفاده كند، خودش باید متأثر از هنر باشد و به تعبیر دیگر اعتقاد، ایمان قلبی و التزام عملی- به آن چه می گوید یا می نویسد- داشته باشد. زیرا سخن كز دل بر آید لاجرم بر دل نشیند.
اصولا آموزه های دینی زیبا و با شكوهند و انتقال آن ها نیز باید باشكوه و زیبایی هر چه بیش تر صورت بگیرد. تأكید بر استفاده از هنر، یعنی زیباترین و برترین شیوه ارائه و انتقال مطالب به این سبب است.
از حضرت امام رضا علیه السلام سخن به این مضمون در دست داریم كه خداوند بیامرزد كسی را كه امر ما را احیا كند، یعنی تعالیم ما را انتشار دهد و به دیگران بیاموزد. چون هرگاه مردم زیبایی ها و عمق كلام ما را دریابند، از آموزه های ما پیروی خواهند كرد.
بنابراین، انتخاب قالب هنری و اعتقاد و اعتنا به مفاهیم دینی اصلی مهم و اساسی در ارائه این گونه مطالب به دیگران، از جمله كودكان و نوجوانان به شمار می رود. هم چنان كه عمل به دستورات دینی یكی دیگر از اركان این مسئله است. در حقیقت كودكی كه تجلی عملی اعتقاد و باور دینی را در پدر، مادر، معلم و یا مربی خود ببیند، زمینه های پذیرش آن باور، در وجودش بیش تر از گفتار و یا سفارش آنان، فراهم می شود.
همچنین مسئله مخاطب شناسی بسیار در خور توجه است. هنگامی كه با كودكان سروكار داریم، به مصداق مثل معروف «چون سروكار تو با كودك فتاد- پس زبان كودكی باید گشاد» بایستی به توانایی های ذهنی و فكری یا درك و دریافت بچه ها، حتی آشنایی آن ها با گنجینه واژه ها توجه لازم را داشته باشیم و مطالب و مفاهیم را با عنایت به نیازها، تجربه ها و ویژگی های سنتی كودكان به آنان ارائه كنیم. به همین گونه باید اعتماد كودكان و نوجوانان را به خودمان جلب كنیم تا گفتار و نوشتار ما را بهتر بپذیرند.
البته مسایلی مثل زمان، مكان و زبان مناسب برای ارائه مطالب، توجه به ظرفیت فكری كودكان، اندازه و میزان آموزش، نشاط انتقال دهنده و گیرنده مطالب نیز از عوامل دخیل به شمار می آیند.
مستند بودن مطالب ارائه شده یكی دیگر از نكته های مهم در این زمینه است. كسی كه می خواهد مفاهیم دینی را به دیگری به ویژه به كودك انتقال دهد، ابتدا باید به درست و خالص بودن آن مطالب اطمینان داشته باشد تا آموزه های دینی به پیرایه های غیردینی آمیخته نشود. بنابراین پژوهش و مطالعه در منابع موثق، معتبر و دست اول، از نیازهای اولیه هر فردی برای تلاش در این زمینه است. بدیهی است كه هر چه به سرچشمه نزدیك تر باشیم، به آب زلال تری دست می یابیم.
همچنین اطلاعات و داده های ما به كودكان و نوجوانان باید به گونه ای دقیق، سنجیده و ظریف باشد و با توجه به ذهن كنجكاو و پرسش گر آنان تنظیم و تعریف شود.
از سوی دیگر، در ارائه داستان ها، مطالب و محتواهای دینی مبالغه و خیال پردازی های آن چنانی جایگاه چندانی ندارد. نقش عنصر خیال در این گونه موارد، گسترده نیست و درحد معقول و به گونه ای است كه وفاداری نسبت به متن و محتوا را خدشه دار نسازد. در واقع خصلت اصلی مفاهیم دینی، صحت و دقت آن هاست.
تشویق، ترغیب و ایجاد انگیزه برای كودكان برای تمرین عملی عبادات و انجام آموزش های مذهبی، هم چون شركت در نماز جماعت یا مراسم دینی و جلسه های مذهبی، از نكته های مهم دیگری است كه باید با دقت و ظرافت به آن پرداخت تا اعمال نیك و دستورات و تعالیم مذهبی ملكه ذهن و جان بچه ها شود و انجام آنها به طور مستمر برای آنان آسان و دوست داشتنی گردد.
به تداوم آموزش در سنین گوناگون و اندیشیدن به راه های برتر و زیباتر برانگیختن كودكان به عمل به آموزه های دینی، به گونه ای هنرمندانه و برخوردار از جاذبه نیز باید تأكید كرد.
اصل تدریجی بودن آموزش و انتقال مفاهیم نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار است. باید در موقعیت های زمانی و مكانی مؤثر در انتقال محتوا و پیام هم دقت كرد. همچنان كه نباید انتظار داشت در یك جلسه یا برنامه ذهن و فكر كودك را به انبوهی از مطالب گوناگون مشغول ساخت، زیرا در این صورت قابلیت جذب مطالب، به شدت كاهش می یابد. سخن آخر آن كه باید همواره به یادداشته باشیم كه برای كودكان مان غذای فكری آماده كنیم، پیش از آن كه دشمنان دست به چنین اقدامی بزنند!
                                



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 19 دی 1396 :: نویسنده : جواد نعیمی

 

وقت ، پاره ای از طلاست .

پس ، لحظه ای از آن را بدون بهره وری از دست مده .

زمان بسیار محدود است .

پس ، از فرصت هایی که به دست می آوری به خوبی استفاده کن .

سعی کن این تابلو را همواره پیش روی خویش داشته باشی :

فرصت همانند ابر در گذر است . فرصت هایی را که به دست می آورید ، غنیمت بشمارید .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 103 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->