برگزیده ی آثار جواد نعیمی
یکشنبه 5 آذر 1396 :: نویسنده : جواد نعیمی

          

   نزد امام حسن علیه السلام رفته بودم. می خواستم درباره ی جانشین امام، از ایشان بپرسم. اما پیش از آن که من لب به سخن بگشایم، آن بزرگوار فرمود:

   -  احمدبن اسحاق! خداوند بلندمرتبه، از هنگامی که آدم را آفریده، زمین را بدون حجت نگذاشته و تا روز قیامت نیز همین گونه خواهد بود. به برکت وجود آن هاست که بلا از مردم زمین دور می شود، باران فرو می ریزد و برکت ها از زمین سربر می آورند و بیرون می آیند.

   پرسیدم:

   -  ای فرزند رسول خدا! پس، امام و حجت و رهبر پس از شما چه کسی است؟

   امام یازدهم که درود خدا براو باد- با شتاب به اتاق دیگری رفت و هنگامی که برگشت کودکی را در آغوش داشت که سه ساله بیش تر نمی نمود، اما چهره اش هم چون گلی شکفته بود و همانند ماه شب چهاردهم می درخشید!

پس آن گاه، امام رو به من کرد و فرمود:

   -  ای احمد! هرگاه کرامت تو نزد خداوند و حجت های وی نمی بود، کودک ام را به تو نشان نمی دادم! [بدان که] او، هم نام و هم کنیه ی رسول خدا صلی الله علیه  و آله و سلم است. او زمین را پس از آن که از ستم و بیداد پرشده باشد، از عدل و داد می آکند. حکایت او در میان این امت، هم چون حکایت خضرنبی و ذوالقرنین است. به خدا غیبت او چنان به درازا می کشد که هیچ تنی از هلاکت نمی رهد، مگر آن که خداوند؛ وی را در اعتقادش به امامت؛ استوار ساخته و در طول این مدت با دعا کردن برای نزدیک شدن فرج اش، هم راهی کرده باشد.

                                                          □□□

    معتمد خلیفه ی عباسی نیز مانند همه ی ستم گران، طاغوتیان و باطل گرایان؛ نمی توانست شاهد مقام والای معنوی امام حسن عسکری در میان جامعه و روی آوری و علاقه ی قلبی مردم به این رهبر آسمانی و پیشوای الهی باشد. هم از این روی، تا جایی که می توانست به امام سخت می گرفت. اما خداگرایی و پایداری امام یازدهم علیه السلام،  معتمد را،  به این نتیجه رساند که حتی زندان های پی در پی نیز نمی تواند ریشه های  محبت و کشش های درونی مردم را نسبت به رهبر آسمانی خویش بخشکاند و براین اساس، وجود مبارک امام حسن عسکری که درودی همه گانی بر آن رهبر آسمانی باد- را  زنگ خطری برای حکومت خودکامه ی خویش تلقی می کرد. این بود که برآن شد تا با مسموم کردن آن بزرگ وار، ایشان را از سرراه خویش بردارد!

                                                          □□□

    ادامه را بخوانید....

براثر زهری که به امام علیه السلام خورانیده بود، وی در بستر بیماری و احتضار افتاده بود.احساس تشنه گی می کرد. دستورداده بود جوشانده ویژه ای برایش درست کنند...

دست هایش می لرزید و کاسه ی جوشانده، به دندان هایش می خورد! به خدمت کار خودش اشاره ای کرد و به آرامی به وی گفت به اتاق کناری برود و کودکی را که در حال سجده می بیند، به نزدش بیاورد.

   خدمت کار، رفت و پسرک را که فرزند امام علیه السلام بود، نزد پدر آورد. پسر، زیر لب دعایی خواند و کاسه ی جوشانده را به لب های امام نزدیک کرد تا بیاشامد. سپس امام حسن علیه السلام، آماده ی ادای نماز شد و به کودک اش فرمود:

   -  پسرعزیزم! مژده ات می دهم که تو مهدی و حجت خدا، در زمین هستی. فرزندم! تو وصی منی. پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و سلم هم؛ مرا به داشتن تو مژده داده و نام و کنیه ات را برزبان آورده است...

   اندکی بعد، امام یازدهم شیعیان، لب از سخنان و چشم از جهان فروبست و به دیدار پرورگار خویش شتافت. ابر تیره ی اندوه، بر انبوه جان های مشتاق پیروان آن پیشوا، سایه گسترد و زمین و زمان عزادار شد!

   پیکر پاک امام جوان ما که بیست و هشت سال بیش تر، نداشت در اقامت گاه خودش در شهر سامرا؛ در دل خاک آرام گرفت، اما والایی های آن گرامی سبب شد که وجود مبارک اش، هم چنان در جایگاه خورشید افلاک، نورافشان و تاب ناک برجای بماند...

                                                        □□□

   نامم« ابوالادیان» است. با کمال افتخار، خدمت گزاری امام حسن علیه السلام را برعهده داشتم. معمولا نامه ها، پیام ها و سفارش های آن بزرگوار را برای دوستان و پیروان حضرت، به شهرها و آبادی ها می بردم.

   آن روز، امام؛ در بستر بیماری بود که به حضورش شتافتم. چند نامه به من داد و فرمود:

   -  این ها را به مدائن ببر!  این سفرت، پانزده روز به درازا می کشد. هنگامی هم که به سامرا برگردی، صدای آه و ناله و شیون و زاری را خواهی شنید!

   پرسیدم:

   -  آن گاه، تکلیف من و پاسخ نامه ها چه می شود؟!

   فرمود:

   -  هرکس پاسخ نامه ها را از تو، در خواست کرد؛ بدان که وی جانشین من است.

   -  ببخشید آقا! بیش تر، راهنمایی ام کنید!

   امام حسن عسکری علیه السلام افزود:

   -  هرکه برمن نماز بگزارد، هم او، جانشین من خواهد بود.

   بار دیگر پرسیدم:

   -  دیگر چه؟!

   فرمود:

   -  هر کس از آن چه داخل همیان [کیسه ی پول، نوعی کیف] داری، خبر داد، بدان که او جانشین من است!

   خجالت کشیدم چیز دیگری بپرسم. این بود که برای انجام ماموریت ام به مداین رفتم. نامه ها را به صاحبان آن ها دادم و پاسخ های آنان را گرفتم...

   درست، روز پانزدهم سفرم بود که به سامرا برگشتم. همین که وارد شهر شدم، همه جا را غرق عزا دیدم. مردم به شدت اشک می ریختند و می نالیدند. پرده ی سیاه غم، همه جا گسترده شده بود! جعفر، برادر امام حسن علیه السلام را دیدم که دم در خانه ایستاده است. گروهی از مردم می آمدند و درگذشت برادر، را به وی تسلیت می گفتند. برخی هم، به عنوان امام و پیشوای مردم، از او یاد می کردند!  اما،من؛ می دانستم که  او، آدم درست کرداری نیست و بارها با چشم خودم دیده بودم که شراب می آشامد و با رفت و آمد به کاخ های اشراف و اعیان، به قمار بازی و می گساری و عیاشی می پردازد!

   به هر حال پیش رفتم و به جعفر تسلیت گفتم. اما او، در پاسخ من هیچ سخنی نگفت! در همین هنگام دیدم که «عقید»، یکی از خدمت گزاران امام علیه السلام، نزد جعفر آمد و گفت که جنازه ی امام؛ آماده ی برگزاری نماز است. برادر امام حسن علیه السلام و گروهی که پیرامون او بودند، آماده شدند تا بر بدن مطهر امام، نماز بگزارند. جعفر پیش رفت تا به نماز بایستد. همین که خواست تکبیر بگوید، ناگهان چشم ام به پسربچه ای افتاد که از داخل خانه بیرون آمد. او عبای جعفر را کشید و گفت:

   -  عمو، کنار برو! من سزاوارتر از تو هستم که برجنازه ی پدرم نماز بگزارم!

 جعفر هم به ناچار، عقب رفت و آن پسرک بر بدن امام شهید نماز خواند. آن گاه رو به من کرد و گفت:

   -  پاسخ نامه ها را بیاور!

   با خود گفتم تا این جا، دو نشانه از آن چه را که امام حسن علیه السلام به من فرموده بودند، دیدم. اکنون باید منتظر نشانه ی سوم باشم.

   در همین زمان، یکی از حاضران پرسید:

   -  این پسربچه، چه کسی بود؟

   جعفر گفت:

   -  نمی دانم! من او را ندیده بودم و نمی شناختم اش!

ناگهان، گروهی از شیعیان به آن جا آمده و سراغ امام حسن عسکری علیه السلام را گرفتند و هنگامی که از شهادت ایشان آگاه شدند، بسیار غم گین و نگران شدند. سپس پرسیدند: اکنون وظیفه ی ما چیست و از چه کسی باید پیروی کنیم؟ برخی جعفر را نشان دادند. آن ها، نزد وی آمده و پس از گفتن تسلیت، پرسیدند:

   -  نامه ها و اموالی پیش ماست. بگو ببینیم این نامه ها از کیست و چه مقدار پول در همیان ماست؟

   در این هنگام، جعفر به پاخواست و در حالی که از آن جا، دور می شد، گفت:

   -  عجیب است! مردم از من غیب گویی می خواهند!

   در همین زمان، خدمت گزاری از داخل خانه و از سوی فرزند امام حسن عسکری علیه السلام بیرون آمد و گفت:

-  نامه های فلانی و فلانی پیش شماست و در همیان، هزار دینار وجود دارد که ده دینار آن، تنها روکش طلا دارد!

   من که به حقیقت پی برده بودم، در آن لحظه ی حساس، بسیار خرسند شدم که امام زمان خود را شناختم.

   گفته می شود؛ جعفر، پس از این پیشامد، نزد معتمد خلیفه ی عباسی رفت و گزارش آن چه را که پیش آمده بود، به گوش او رسانید. معتمد هم، مامورانی چند را، به خانه ی امام یازدهم علیه السلام فرستاد تا مراقب اوضاع باشند. هم چنین تنی چند از کنیزان امام را بازداشت کرد...

                                                          □□□

    علی رغم همه ی تلاش ها ی مذبوحانه ی معتمد، در فرمان دادن به عمویش عیسی بن متوکل که بر جنازه ی امام نماز بگزارد و با کنار زدن کفن از چهره ی امام و نمایان ساختن بدن ایشان، به دروغ چنین وا نمود کند که حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته است، حقیقت؛ در پس پرده نماند و با این که او، مامورانی را به خانه ی                                                            امام فرستاد تاهمه جا را بازرسی کنند و مراقب باشند کودکی و فرزندی از امام حسن علیه السلام وجود نداشته باشد و با همه ی کوشش وی، برای براندازی نسل پاک یازدهمین پیشوای مسلمانان، با اراده ی خداوند و غیبت آخرین خورشید هدایت، حضرت مهدی موعود از دیده گان مردمان، تیر معتمد و همه ی دشمنان، به سنگ خورد و نسل امام یازدهم باوجود مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف تداوم یافت و نورانیت سپهر امامت و کهکشان ولایت، هم چنان جهان را روشن ساخت و حقیقت را به پویایی و پایداری فراخواند...

 بر گرفته از کتاب قصه های زندگانی امام حسن عسکری علیه السلام نوشته ی جوادنعیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->