تبلیغات
برگزیده ی آثار جواد نعیمی - طلوع یک خورشید ( فرخنده میلاد پیامبر گرامی ما حضرت محمد صلی الله علیه و آله )
برگزیده ی آثار جواد نعیمی

تا آن لحظه، هرگاه برای درگذشت شوی خویش دل­­تنگی می­ کرد، با به یاد آوردن تنها یادگار او و به امید دیدار دلبند خویش، خود را تسلّی می­ داد... و اکنون زمان موعود فرا رسیده بود. انتظار آمنه رو به پایان بود. اینک او در بستر زایمان قرار داشت. درد و دانه های درشت عرق، سیمای وی را پوشانده بود. ناگهان - درست در زمانی که شدّت درد، آمنه را دربرگرفته بود- عطر مخصوصی فضای خانه ­اش را پُر کرد. او صداهایی ناآشنا را می­ شنید. این صداها، صدای بال زدن فرشتگان بود که از بهشت آمده بودند. چند بانوی بهشت بر بالین آمنه نشستند و چون تعجّب و حیرت وی را دیدند، گفتند: «دل تنگ و نگران نباش. ما آمده­ ایم تا به تو کمک کنیم.»

   خورشید که به خانه­ های گلین سلام داد، چشم­ های آمنه از شادی پُر از اشک شد و صدای هلهله در زمین و آسمان پیچید.

نوزاد آمنه، پسرکی ملیح و زیباروی بود که ناف بریده و ختنه شده قدم به دنیا نهاد و نوری تابان از وجود مبارکش ساطع شد، آن­ گونه که زمین و آسمان را روشن ساخت.

در همان هنگام، موبدان سرآسیمه شدند. زیرا آتشکده­ ی فارس که همواره روشن بود، به خاموشی گرایید! بُت­ پرستان هراسان شدند. چه ­آن­ که همه­ ی بت­ ها سرنگون شده و به رو درافتادند! انوشیروان ، شاه ایران، خواب­ های وحشتناکی دید! ایوان کسری شکست و چهارده کنگره­ ی آن فروریخت و دریاچه­ ی ساوه خشکید!

همان شب، عربی بیابانی ، در حالی که دستی بر محاسن سفید خویش می­ کشید و با دست دیگرش مهار شتر خود را گرفته بود، وارد مکه شد و این شعر را با صدایی بلند خواند:

دیشب مکه در خواب بود،

و ندید که در آسمان چه نورافشانی و ستاره­ بارانی بود!

انگار ستارگان از سقف آسمان کَنده شده بودند.

ماه که آن همه بالا بود، چه گونه پایین آمد؟

...مکه در خواب بود و ندید!

چه بسیار رازهایی که در طبیعت هست،

گاه و بی­ گاه چهره می­ نمایانند،

امّا نه به همه کس!

مکّه دیشب گل باران شده بود.

گل­ هایش همه ستاره بودند!

شاعر عرب با شادمانی شعر می­ خواند و زمین و زمان با و هم نوایی داشتند. شاعر هستی نیز زیباترین شعرش را سروده بود!

قنداقه­ ی نوزاد را که به دست­ های عبدالمطلّب سپردند، برق شاد را در چشم ­هایش دیدند. کودک، لبخند ملح و شیرینی نثار پدربزرگ خود کرد و عبدالمطلّب متقابلاً‌چهره­ زیبا و کوچک نوه ­اش را بوسه­ باران کرد.

عبدالمطلّب، یادگار فرزندش را «محمّد» نامید و در هفتمین روز ولادت اش گوسفندی را به عنوان «عقیقه» ذبح کرد و یک میهمانی بزرگ ترتیب داد...

 

برشی از کتاب قصه های زندگانی حضرت محمد صلی الله علیه وآله و سلم، نوشته ی جواد نعیمی

 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->