تبلیغات
برگزیده ی آثار جواد نعیمی - شکوفه‌ی شادی (میلاد حضرت امام حسن علیه السلام}
برگزیده ی آثار جواد نعیمی

 هم چون مسافرى در جاده‏اى بى انتها، چشم به افق انتظار دوخته‏ ام و با شور و هیجانى كه در میان زنان بنى هاشم پدید آمده، هم راه شده‏ ام. یكى، دو روزى است كه من و چند زن دیگر، با زبان روزه، مهمانِ خانه‏ ى با صفاى على علیه السلام و فاطمه سلام الله علیها هستیم. آخر، دختر پیامبر(ص) باردار است و در موسم زایمان. فاطمه سلام الله علیها در بستر است و من مراقب اویم. زن هایى كه توى حیاط نشسته ‏اند، هر از گاهى سرى به اتاق مى ‏زنند و بازمى گردند، در حالى كه با خود زمزمه مى ‏كنند: « فاطمه، چه هنگام، فرزندش را به دنیا مى ‏آورد؟»

 امشب، نیمه‏ ى ماه رمضان است. نسیمى دل‏ انگیز، دست مهربانش را بر خانه ‏هاى شهر مى‏ كشد. مدینه هیچ گاه این چنین زیبا و باطراوت نبوده است!

 لحظه‏اى بعد، جاده‏ى طولانى انتظار به پایان مى‏رسد و فاطمه‏ى پیامبر، مادر مى‏شود. من و تنى چند از زنان به هنگام زایمان او، مددكارش هستیم. تاصداى گریه‏ى كودك، به دنیا آمدن او را اعلام مى‏كند، با شوقى توصیف‏ناپذیر به حیاط مى‏دوم. زن هایى كه آن جا هستند پیش مى‏دوند و مى‏پرسند: «لبابه! چه خبر؟»

 با صدایى كه بى شباهت به فریاد نیست مى‏گویم: « مژده! مژده بدهید. فرزند فاطمه به دنیا آمد!» زنى مى‏گوید: «هر چه زودتر، پدرش على علیه السلام را خبر كنید كه بیاید و فرزندش را ببیند.» یك نفر بلند مى‏شود تا به مسجد برود و به على علیه السلام كه در آن جاست مژده‏ى پدر شدن بدهد.

 چند دقیقه ‏اى بیش نمى‏ گذرد كه امام على علیه السلام وارد مى ‏شود، به اتاق فاطمه مى ‏رود و سراغ كودك اش را مى ‏گیرد.

 نوزاد راكه در پارچه ‏اى زردرنگ فرو پیچیده ‏اند، به دست‏ هاى شوق مند على علیه السلام  مى ‏سپارند. نگاه مهربان و نافذ على، برچهره ‏ى فرزندش خیره مى ‏شود. فاطمه سلام الله علیها بر این منظره مى ‏نگرد و در دل شادمان است. او این شادى و خرسندى را با لب خندى زیبا و ملایم كه بر لب مى ‏آورد، نشان مى ‏دهد.

 امشب، انگار ستاره ‏ها هم درخشان ‏تر شده‏ اند. همه جا، نورانى است. بوى خوشى در سراسر شهر پیچیده. دختر پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم  در حالى كه تبسمى بر لب دارد، به همسرش كه در حال بوسه زدن بر پیشانى نوزادشان است، چشم مى ‏دوزد و از او مى ‏پرسد:

 - خوب است چه نامى را برایش برگزینیم؟

 امام على علیه السلام  با دلى سرشار از سپاس بر الطاف خداوند، نگاهى به سیماى زیباى نوزاد و نگاهى به چهره‏ ى تابناك همسرش مى ‏اندازد و در پاسخ، مى ‏گوید:

 - فاطمه جان! حتماً مى ‏دانى كه هرگز براى این انتخاب، بر پدرت رسول خدا (ص) پیشى نخواهم جُست.

 فاطمه باتكان دادن سرش، رضایت خود را ابراز مى‏ كند.

 ساعتى بعد، هنگامى كه پیامبر اكرم صلی الله علیه وآله و سلم  به خانه‏ ى دخترشان مى ‏آیند، هر كسى از هر سو، به آن بزرگوار، شاد باش و تهنیت مى ‏گوید. رسول خدا (ص) با لب خندى گرم به آنان پاسخ مى ‏دهد و زمانى كه نوزاد را به دست‏ هاى مبارك اش مى ‏سپارند، نخست خداى را سپاس مى‏ گوید، سپس مى ‏افزاید:

 - مگر به شما نگفته بودم كه نوزاد را در پارچه ‏ى زرد نپیچید؟ هم اكنون پارچه‏ى سفیدى بیاورید.

 زنى براى آوردن پارچه‏ ى سفید بیرون مى‏ رود و لحظاتى بعد، بازمى‏ گردد. پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم  نوه ‏اش را با آن پارچه مى‏ پوشاند، آن گاه خطاب به على علیه السلام مى ‏فرماید:

 - چه نامى برایش برگزیده‏ اید؟

 على علیه السلام پاسخ مى‏دهد:

 - ما، در نام گذارى فرزندمان، بر شما پیشى نگرفته ‏ایم، اى رسول خدا!

 پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم هم درحالى كه نوزاد را در آغوش مى ‏فشارد، به آسمان مى ‏نگرد و مى ‏گوید:

 - من نیز دراین مهم، بر خداوند سبقت نمى ‏گیرم!

 و چند لحظه‏ اى بیش‏تر نمى ‏گذرد كه پیامبر (ص) رو به داماد و دخترش كرده و مى ‏فرماید:

 - خداوند دوست دارد كه نام این نوزاد، «حسن» باشد. پس ما هم، این نام را بر وى مى ‏نهیم.

 پس از آن، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در گوش كودك اذان مى ‏گوید. بعد هم به من كه نزدیك آن بزرگ وار ایستاده ‏ام، مى ‏فرماید:

 - لُبابه، آن خوابى را كه دیده ‏اى به یاد مى ‏آورى؟

 بى درنگ مى ‏گویم:

 - آرى، پاره‏ اى از پیكر شما، درخانه‏ ى ما...آرى ،آرى.

 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لب خند زنان مى ‏فرماید:

 - تعبیر رؤیاى تو، این است كه دایه و شیر دهنده ‏ى این نوزاد  [ حسن ] خواهى بود.

 مى خندم و دلم مى ‏خواهد از خوش حالى بال دربیاورم! آخر، من هم چند هفته پیش پسرى به دنیا آورده‏ ام. اتفاقاً شیرِ زیادى هم دارم و مى ‏توانم دایه‏ ى اوّلین نوه‏ ى پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  باشم.

 

                                                               □□□                      

 

 یك هفته ‏اى از میلاد حضرت حسن علیه السلام مى ‏گذرد، براى سرزدن به فاطمه سلام الله علیها و احوال پرسى از او، نزدش مى‏ روم. نوزاد حضرت زهرا سلام الله علیها هم چنان زیبا و دوست داشتنى مى‏نماید. موهاى سرش را تراشیده ‏اند! فاطمه ‏ى زهرا سلام الله علیها مى‏ گوید: «پدرم دستور دادند براى فرزندم گوسفندى قربانى كنند وگوشتش را میان مردم تقسیم نمایند. هم چنین فرمودند كه موى سرش را بتراشند و هم وزن آن، نقره به مستمندان و نیازمندان بدهند.»

 با خودم مى‏ گویم:« فاطمه جان! قدم نوزادت به راستى مبارك است!»

 

برشی از کتاب قصه های زندگانی امام حسن علیه السلام نوشته‌ی جواد نعیمی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->