تبلیغات
برگزیده ی آثار جواد نعیمی - مطالب مرداد 1397
برگزیده ی آثار جواد نعیمی
شنبه 27 مرداد 1397 :: نویسنده : جواد نعیمی

 

      دشمنان خدا كه هرگز تاب تحمل حق را ندارند و از گسترش دانایى و معرفت و فضیلت بیم دارند، همواره در پى از میان بردن نشانه‏ هاى حق و درستى و راستى‏ اند. سرانجام در زمان حاكم ستمگر اموى یعنى هشام بن عبدالملك، به دستور او، امام باقرعلیه السلام را مسموم كرده و به شهادت مى ‏رسانند!

    امام صادق‏ علیه السلام مى ‏فرماید: پدرم در آستانه‏ ى شهادت، غلام‏ هاى بدِ خودش را آزاد كرد و خوب‏ ها را نگاه داشت. پرسیدم: پدر جان! چرا بدها را، رها مى ‏كنى و خوب‏ ها را نگاه مى ‏دارى؟

    فرمود: «اینان [بدها ] ممكن است كمى از من دل‏‌گیر شده باشند. [دل‏‌گیرى آن‏‌ها را این گونه جبران مى ‏كنم]

    امام ششم ‏علیه السلام، هم چنین مى ‏فرماید:  

    در شام‏گاهِ شهادت پدر، نزد ایشان مى ‏شتابم، مى ‏بینم با كسى در حال سخن گفتن است، حال آن كه من آن شخص را نمى ‏بینم! پدرم اشاره مى ‏كند كمى دورتر بروم، امّا اندكى بعد كه بار دیگر نزد پدر برمى ‏گردم، مرا مى ‏پذیرد و مى‏ فرماید:

   من امشب از دنیا خواهم رفت! هم‏ اكنون پدرم را دیدم كه شربت گوارایى را برایم آورد و من آن را نوشیدم. آن گاه، آن حضرت مرا به دیدار حق و رفتن به جهان جاوید، بشارت داد!

    امام دانایى و فضیلت و مهر، حضرت باقرعلیه السلام وصیت‏ هایش را مى ‏كند و چشم از جهان مى ‏پوشد   

    مردى كه چند فرسنگ از مدینه دور است به مدینه مى‏ آید و مى ‏گوید در خواب به من گفته شده كه برو و بر بدن «ابوجعفر» - امام محمد باقرعلیه السلام - نماز بگزار كه فرشتگان او را غسل داده‏ اند. هم اینك مى ‏بینم كه خواب ام راست بوده و امام‏ علیه السلام از دنیا رفته است.

    پیكر پاك امام محمد باقرعلیه السلام به خاك بقیع سپرده مى ‏شود و آن عزیز گرامى در كنار آرام‏گاهِ امام مجتبا ‏ و امام سجاد، كه درود خداوند بر آنان باد؛ آرام مى ‏گیرد.

    مدینه، یك پارچه غرق شیون و ماتم مى ‏شود! زمین و آسمان سیاه مى ‏پوشد. سیلاب اشك؛ دیده‏ ها و دل‏ ها را فرامى ‏گیرد و كبوترهایى چند بر بام خانه‏‌ى امام باقرعلیه السلام غمگنانه بق‏ بقو مى ‏كنند!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

   هر چند که تاریخ نگاران، درباره‌ی چه گونه گی شهادت و قاتل پیشوای دین مبین، نور آسمان و زمین، حضرت امام نهمین، نظرهای گوناگونی ارایه کرده اند، اما مشهورترین گزارش آنان، بدین نکته اشاره دارد که همسرِ بی وفا، منحرف و قدر نشناس ایشان، یعنی ام الفضل- که از رحمت خدای به دور باد- به تحریک عمویش معتصم و به وسیله ی زهری که او برایش فرستاده بود، امام جواد جوان را مسموم کرده و به شهادت رسانید!

گفته می‌شود ام الفضل، با خورانیدن انگور رازقی زهر آلود به آن بزرگوار، به این کار ناپسند و خیانت آشکار دست یازید!

همین که زهر، در بدن مقدس امام کارگر و اثر گذار شد، ام الفضل دچار عذاب وجدان گردید و از جنایتی که مرتکب شده بود، اظهار پشیمانی کرد. اما، دیگر؛ کار از کار گذشته بود و او چاره ای جز نالیدن و گریستن برای خویشتن نمی یافت! در همین هنگام، امام همام علیه‌السلام رو به هم سرِ بد کردار و خیانت کار خود کرد و به او فرمود:

 -  اکنون که دست به کشتن من زده ای، می گریی؟!   

سپس افزود:

 -  به خدا سوگند، به بیماری و بلایی درمان ناپذیر؛ مبتلا خواهی شد!

   پس از شهادت امام جواد- که بر او هزاران بار؛ درود باد- در بخشی از بدن ام الفضل، بیماری ویژه ای پدیدار شد که هیچ پزشک و دارویی نتوانست آن را درمان کند یا بهبود بخشد. او به ناچار، همه‌ی دارایی خویش را خرج معالجه ی خود کرد، اما کم ترین ثمری برایش نداشت و سرانجام؛ چنان تهی دست و بی چاره شد، که به ناچار دست گدایی به سوی این و آن دراز می‌کرد. در پایان هم با بدترین وضع و بدبختی فراوان و در شمار زیان کاران این جهان و آن جهان، از دنیا رفت!

   باری، با شهادت جوان ترین امام معصوم علیه‌السلام، سیاهی اندوه؛ بر کران تا کران روزگار سایه افکند. زمین نالید! آسمان گریست! نخل ها، مویه کردند! مهر و ماه، غم گنانه تابیدند! نسیم بی‌تاب شد! مؤمنان احساس یتیمی‌کردند و همه و همه چیز، رنگ عزا به خود گرفت.

   پیکر پاک امام شهید را در روستایی به نام« شونیز » در نزدیکی بغداد، چون خورشیدی تاب ناک؛ به دل خاک، سپردند! این روستا که در شش کیلومتری شهر بغداد قرار داشت و پیکر مطهر هفتمین پیشوای شهید ما، حضرت امام موسی کاظم علیه‌السلام را نیز در برگفته بود، بعدها به کاظمین شهرت یافت.

   پرواز دسته ای از کبوتران نگران، از کنار مرقد رهبر جوان شعیان، گرد و خاک فراوانی را به آسمان، بلند کرد که با اشک و آه و ناله ی نوحه گران مسلمان، در هم آمیخت و تلخابه ی اندوه را در همه جای جهان فرو ریخت...

        برشی از کتاب قصه‌های زندگانی امام جواد علیه السلام؛ نوشته‌ی جواد نعیمی                  





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

بوی عطر و صدای هلهله و سلام و صلوات در کوچه پیچیده بود، که مادربزرگم «پسنده» رو به من کرد و گفت:

- خدیجه! نوه‌ی عزیزم! نمی‌دانی دیشب چه خواب عجیبی دیدم!

پرسیدم:

- چه خوابی، بی‌بی؟!

مادربزرگ، آه بلندی کشید و گفت:

- کاش او را در بیداری می‌دیدم! سیدی نورانی و بزرگوار به محلّه‌ی ما آمده بود. نمی‌دانی چه شکوه و عظمتی داشت، آن مرد بزرگ!

به آرامی سرم را تکان دادم و گفتم:

- اتفاقاً این روزها، کاروانی از حجاز به شهر ما آمده. یعنی وجود مقدس و نازنین امام رضا علیه‌السلام نیشابور ما را نورباران کرده است! هم اکنون نیز، انگار آن بزرگوار در محله‌ی ماست و به این سو؛ می‌آید. چون صدای مردم که پیوسته برای سلامتی ایشان صلوات می‌فرستند، به خوبی به گوش می‌رسد

مادربزرگم سخن مرا قطع کرد و با ناباوری پرسید:

- راست می گویی ننه؟! یعنی خواب من راست و درست بوده است؟!

سپس بی‌درنگ چادرش را بر سر انداخت و از خانه بیرون رفت. من هم در پی او روان شدم. چیزی نگذشت که سیمای ملکوتی امام علی بن موسی‌الرضا علیه‌السلام از دورنمایان شد. اندکی بعد هم، امام درست روبه روی در خانه‌ی بی‌بی پسنده، از اسب فرودآمد، به مادربزرگم سلام کرد و جویای حال وی شد.

مادربزرگ که سر از پا نمی‌شناخت، بریده‌ بریده گفت:

- آقا قربان شما بروم لطفاً به خانه‌ی ما بیایید! ...بیایید مهمان من باشید

حضرت رضا-که درود بی‌شمار، نثار آن مولا- با مهربانی دعوت مادربزرگ پیرم را پذیرفتند و به داخل خانه آمدند. آن بزرگوار در حیاط خانه‌ی مادربزرگ، نهال بادامی را کاشتند. آن نهال کوچک، خیلی زود رشد کرد، به یک درخت بزرگ تبدیل شد و بادام زیادی داد مردم، همین که از این مساله آگاهی یافتند، پیوسته به خانه‌ی مادربزرگ من می‌آمدند و برای تبرک جویی و نیز برای شفای بیماران خود، از آن بادام‌ها می‌بردند. بیماران هم با خوردن بادام‌های متبرک، به زودی بهبود می‌یافتند. این ماجرا به مدت یک سال [تا زمانی که آن درخت خشکید.] ادامه داشت!

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


جواد نعیمی
نویسنده،پژوهشگر، ویراستار
متولد مشهد، 1335
دارای حدود یک صد و سی کتاب چاپ و منتشر شده برای کودکان و نوجوانان و بزرگ سالان.
دارنده ی گواهی نامه ی درجه ی دوی هنری در زمینه ی ادبیات داستانی.
خادم برگزیده ی فرهنگ رضوی (1395)
دارنده ی بیش از یک صد و بیست لوح تقدیر و تقدیر نامه از مراکز گوناگون فرهنگی برای فعالیت های نگارشی و فرهنگی.
و...

مدیر وبلاگ : جواد نعیمی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

align="center">



فال حافظ


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
code By 20Tools.com -->